شعر از من و شاعرانہ هایش باتو

شعر از من و شاعرانہ هایش باتو
عشق از من و عاشقانہ هایش با تو

من فاتح قلہ های عشقم اما
از کوہ فقط میانہ هایش با تو

تب دارم و مبتلا بہ عشقے سوزان
آتش کہ شدم زبانہ هایش با تو

من موج بہ دریاے امیدت گشتم
ساحل شدن و کرانہ هایش با تو

حالا کہ نهال عشق ما روئیدہ
من ریشہ زدم جوانہ هایش با تو

کابوس شدہ نصیب خوابم هر شب
رویای خوش شبانہ هایش با تو


ابرے شدہ آسمان قلبم بی تو
باران ڪہ شدم ترانہ هایش با تو

من در پی لحظہ های نا آرامم
با عشق، فقط بهانہ هایش باتو
دیدگاه ها (۱)

دیده را صد بار شستم ، وا نشدآنچه را گـم کرده ام ، پـــــیدا ...

تو رها در من و من محو سراپاے توامتو همہ عمر من و من همہ دنیا...

امشب از قصّه پرم حوصله داری، یا نه ؟می توانی به دلم دل بسپار...

نام تو مگر چیست؟ که شرط ضربان است.خونیست ،که در رگ رگ ابیات ...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

به مدت عشق به چشم های اون به احساسات اون پایدارم، درسته .. ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط