شعر از من و شاعرانہ هایش باتو

شعر از من و شاعرانہ هایش باتو
عشق از من و عاشقانہ هایش با تو

من فاتح قلہ های عشقم اما
از کوہ فقط میانہ هایش با تو

تب دارم و مبتلا بہ عشقے سوزان
آتش کہ شدم زبانہ هایش با تو

من موج بہ دریاے امیدت گشتم
ساحل شدن و کرانہ هایش با تو

حالا کہ نهال عشق ما روئیدہ
من ریشہ زدم جوانہ هایش با تو

کابوس شدہ نصیب خوابم هر شب
رویای خوش شبانہ هایش با تو


ابرے شدہ آسمان قلبم بی تو
باران ڪہ شدم ترانہ هایش با تو

من در پی لحظہ های نا آرامم
با عشق، فقط بهانہ هایش باتو
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

شعر از من و شاعرانه هایش باتوعشق از من و عاشقانه هایش با توم...

شعر از من و شاعرانه هایش باتوعشق از من و عاشقانه هایش با توم...

...شعر از من و شاعرانه هایش باتوعشق از من و عاشقانه هایش با ...

شعر از من و شاعرانه هایش باتوعشق از من و عاشقانه هایش با توم...

دلم می خواست بر بال زمانه  سپارم دل بسوی بی کرانه بکوبم خانه...

عاشقانه

ای روح بلند عارفانه فریاد رسای این زما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط