ماهی عاشق دریا شده بود.

ماهی عاشق دریا شده بود.
دریا گفت : می توانی از تُنگ دل بکنی ...؟!
ماهی گفت : دل می کنم به شرطی که تو هم برای همیشه مال من باشی. دریا قبول کرد و تمام ماهی و پرنده هایی که همراهش بودند ... به رودها و دریاچه های اطراف فرستاد.
ماهی سرخی ماند و دریای که بیش از حد بزرگ بود.
کمی شنا کرد .... گشت، ولی کلافه شد .
رو به دریا کرد و گفت : خسته شدم . من نمی توانم تمام تو را پیدا کنم. هر چقدر هم مال من باشی، باز مال من نیستی.
دریا به ماهی گفت : عشق، مالکیت نیست.
تو اگر عاشق بودی به قدر همان تنگ، میان سینه ام ، عاشقانه شنا می کردی.
دیدگاه ها (۳)

رفته بودم دکترمردک دیوانهمثل من شاعر بودگفت حالت خوب است؟؟من...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

میگفت واسم میمیره..... ............هه..........

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.42(از زبون جونگ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.33(از زبون نویسنده)ا.ت بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط