‍ این خبر ببر کبوتر ناز بگو ‍

‍ این خبر ببر کبوتر ناز بگو ‍
قرارمان وقت آبپاشی کوچه های قدیمی یک پنج شنبه
از تمام آبان های بیدار
همانند اولین ساعات‌دیدار
آری قرارمان قبل
فراری شدن آدم ها
از نقطه چین های بی ادعا
همان ثانیه هایی
که قدم هایمان
به آغوش میکشند هم را
گوشه دنج پیاده روهای
بی حفاظ آری قرارمان باشد
به وقت عاشق شدن انگورها
همان زمان که خون میدهند به پای دوست داشته شدن
عشق من قرارمان همین حوالی کمی انطرف تراز
رودهای خروشان باجنگلهای
سربه آسمان سپرده
کنار آرامش نفس هایم
بدون ترس از دلتنگی
قطره های میان گودال
آری عشق دوست داشتنی من قرارمان روی صندلیهای خسته ازتنهایی
دیدگاه ها (۲۱)

این نگاه آخرم را باز بارانی مکنلحظه مرگ مرا اینقدر طولانی مک...

ای دوچشم مست تودراین حوالی بی نظیرخسته ام ، تنهاترینم ، دست ...

‌ ‌هرچه کشیدم از سرِ یک آن نگاه بوداوضاع قبل آمدنش رو به راه...

یک اشارت کن، اگر بر من تو سر دیدی بگوروز و شب از داغ دوری گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط