《بر فراز ابرهای سرنوشت》فصل ² ~ پارت ¹
《بر فراز ابرهای سرنوشت》فصل ² ~ پارت ¹
•بعد از قضیه ی یو.اس.جی، مدرسه برای دو روز تعطیل بود.•
《روز مدرسه》
°ویو یوکی°
•دو روز از اون قضیه ی یو.اس.جی میگذره. منم سعی کردم تو این دو روز زخم هام رو ترمیم کنم؛ رفتم سمت یو.ای. چند نفر هنوز نیومده بودن؛ نشستم رو صندلی شماره ۱۳. بقیه به علاوه ی هیتومی هم اومدن، هیتومی رو صندلی شماره ی ۱۲ نشست که سمت چپش باکوگو بود:/•
یوکی: آهای هیتومی! اخبار رو دیدی؟ حیف من توش نبودما!
هیتومی: والا شما که تشریف فرما شده بودید یه کار مهم تو یو.ای🤓☝
آشیدو: بچه ها بنظرتون کی امروز به عنوان معلممون میاد؟ وای خدا بهمون رحم کنه!
《در باز شد. آیزاوا اومد داخل》
کل کلاس: آیزاوا سنسه؟؟؟!!
یوکی: عَم- آیزاوا سنسه! چقدر زود اومدید!! نباید وایمیستادید تا زخماتون خوب بشه؟
آیزاوا: درسته، ولی نباید کلاسم رو تنها بزارم.. حالا همگی گوش کنید، یه خبر مهم دارم..
کلاس: {تورو خدا حمله ویلن نباشه..!!}
آیزاوا: مسابقات یو.ای نزدیکه!
کلاس: بالاخره یه کار عادیه مدرسه ایی!!!!
آسویی: ولی سنسه! نمیشه بعد از حمله ی ویلن ها همچین برنامه ای بزاریم!
ایدا: درسته! ممکنه وسط مسابقات ویلن ها دوباره حمله کنن!
آیزاوا: برای همینه که مسابقات رو الان برگزار میکنیم!
.
.
.
.
.
.
.
.
منتظر پارت های بعدی باشید خوشگلاا🎀
•بعد از قضیه ی یو.اس.جی، مدرسه برای دو روز تعطیل بود.•
《روز مدرسه》
°ویو یوکی°
•دو روز از اون قضیه ی یو.اس.جی میگذره. منم سعی کردم تو این دو روز زخم هام رو ترمیم کنم؛ رفتم سمت یو.ای. چند نفر هنوز نیومده بودن؛ نشستم رو صندلی شماره ۱۳. بقیه به علاوه ی هیتومی هم اومدن، هیتومی رو صندلی شماره ی ۱۲ نشست که سمت چپش باکوگو بود:/•
یوکی: آهای هیتومی! اخبار رو دیدی؟ حیف من توش نبودما!
هیتومی: والا شما که تشریف فرما شده بودید یه کار مهم تو یو.ای🤓☝
آشیدو: بچه ها بنظرتون کی امروز به عنوان معلممون میاد؟ وای خدا بهمون رحم کنه!
《در باز شد. آیزاوا اومد داخل》
کل کلاس: آیزاوا سنسه؟؟؟!!
یوکی: عَم- آیزاوا سنسه! چقدر زود اومدید!! نباید وایمیستادید تا زخماتون خوب بشه؟
آیزاوا: درسته، ولی نباید کلاسم رو تنها بزارم.. حالا همگی گوش کنید، یه خبر مهم دارم..
کلاس: {تورو خدا حمله ویلن نباشه..!!}
آیزاوا: مسابقات یو.ای نزدیکه!
کلاس: بالاخره یه کار عادیه مدرسه ایی!!!!
آسویی: ولی سنسه! نمیشه بعد از حمله ی ویلن ها همچین برنامه ای بزاریم!
ایدا: درسته! ممکنه وسط مسابقات ویلن ها دوباره حمله کنن!
آیزاوا: برای همینه که مسابقات رو الان برگزار میکنیم!
.
.
.
.
.
.
.
.
منتظر پارت های بعدی باشید خوشگلاا🎀
- ۱۵۸
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط