‌ وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیا" باختیم

‌ وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیا" باختیم
خانه مان را، روی "تار عنکبوتی" ساختیم

یادمان رفت آن زمانی را، که "آدم" بوده ایم
چهره خود را درون آینه نشناختیم

وای از آن روزی که "خودخواهی"، گریبانگیر شد
بی محابا، سوی تخریب ِ "شرافت" تاختیم

حرمت "انسان"، شکستیم و بدون دلهره
پیکر بی جان او را، زیر پا انداختیم

گور خود را با دو دست خویش، کندیم و بر آن
نوحه خواندیم و به ترحیم و عزا پرداختیم

دیر فهمیدیم با "خود"، ما چه کردیم و چه شد
ما "شرافت" ، "آدمیت" ، ما "خدا" را باختیم...
دیدگاه ها (۹)

ضیم ابضیم عگبک منته یمــــی;::اوغرامک سوه یوله منته یمــــی;...

تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟بروی، دور شوی، قصه و رویا ...

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟مانده ام در طلبت غرق تمنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط