شب را قسم داده ام

شب را قسم داده ام
که بتابد
دلتنگی ام را به مهتاب سپرده ام
و به شکلی مبهم
تصویر تنهایی ام
اندوهی غریب را فریاد می زند
‍ تنهاییَم بی تو پُر از درده
بارون میشم یکریز می بارم
غمگینم و توو باور احساس
گلپونه های اشک می کارم
با هر قدم توو کوچه باغ دل
حسی سراسر حسرت و دردم
سوز غریبی می وزه اینجا
تک شاخه ای خشکیده و زردم
حس میکنم پاییز قلب من
با نَم نَم بغضم پریشونه
ابر نگام بی تابِه و بازَم
رو گونه هام تصویر بارونه
آغوش سردم خالی و خسته ست
جاری میشم توو عمق تنهایی
من برکه ای خالی و تو اما
توو باورم معنای دریایی
کاشکی میشد پیداشی و بازم
توو عمق چشمامون رها باشیم
نفرین به فصل رفتن و افسوس
باید توو این دنیا جدا باشیم
دیدگاه ها (۷)

تو نیستے،غزلم این میان چه فایده دارد؟نشستنش به دل دیگران چه ...

در سبدِ  خیالِ  تو  ،  کنارِ  مُشک و عنبرمغبارِ  پنهان  به د...

دوست دارم حالی از یاران بپرسم یار کو؟        مونسِ  شبهای  ت...

شبها گوشه‌ای از یادت را مرور میکنم شب بخیرهایی را به ستاره‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط