ببخش تنهایی!

ببخش تنهایی!

ببخش اگر تنهایت گذاشته بودم

و گمان کرده بودم کسی هست که می تواند به اندازه تو با من یکی شود؛

که نبود،

که هیچکس نبود،

که هیچکس قد تو با من یکی نشد.

نشد که بشود.

نمی شود.

حالا بلند شو لطفاً.

چراغ را خاموش کن.

بیا کنارم بخواب.

هوس گریستن بزرگی با من است امشب روی سینه تو.
دیدگاه ها (۱)

دختر از پیام های هر شب پسر خسته شده بود....یک شب بدون باز کر...

نبـودنِ تــو ،فقـط نبـودنِ تـو نیست بانووو...نبـودنِ خیلـی چ...

بـیـهـوده دور مـن نـگـردبـه دنـبـال حـرف تـازه ای . .مـرا از...

هـنـوز بـرایـت مـیـنـویـسـم !درسـت شـبـیـه کـودکـی نـابـیـنـ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

(Just a game?)Part8دیگه نزدیکای شب بود با جنا آماده شدیم +جو...

بوسه مرگ "پارت ۱۶"ساعت از نیمه‌شب گذشته بود...سکوت تمام عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط