الهی... با خاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار
الهی... با خاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار
دلی به تو بسته، دست از غیر تو شسته، در انتظار رحمتت نشسته ام...
بدهی، کریمی... ندهی، حکیمی... بخوانی، شاکرم... بیرانی، صابرم...
الهی احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی...
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز... الهی، مشت خاکی را چه
شاید و از او چه بر آید و با او چه باید...؟
دستم بگیر یا ارحم الراحمین
دلی به تو بسته، دست از غیر تو شسته، در انتظار رحمتت نشسته ام...
بدهی، کریمی... ندهی، حکیمی... بخوانی، شاکرم... بیرانی، صابرم...
الهی احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی...
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز... الهی، مشت خاکی را چه
شاید و از او چه بر آید و با او چه باید...؟
دستم بگیر یا ارحم الراحمین
- ۵۹۷
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط