خدایاااااااااا.......

خدایاااااااااا.......


***********

گوش‌هایم را

در دستِ پدر جا گذاشتم

چشمانم را، در عکس گوشۀ آینه

و پاهای بیست سالگی‌ام را به سطرهای شاعری کشیدم

که می‌خواست به رنگین‌کمان تابی ببندد

برای کودکی که پیش از نوبتِ تاب خوردن‌اش بزرگ شد


می‌خواست گیسوانم را

به دستِ بادی‌ترین سازهای جهان برقصاند

که یادش نیامد انگشتانش را کجای قصه جاگذاشته
‌
ـ و اسب‌های سپید وحشی

چقدر در جنگل گیسوم، شیهه کشیدند! ـ


سال‌هاست

واژه‌ای سرگردانم

که جمله‌ام را گم کرده‌ام

گاهی به پیرمردهای قوزی، نیلوفر تعارف می‌کنم

گاه، با زنان زیادی می‌رقصم

و سعی می‌کنم چین‌های پیشانی‌ام را

به دامن‌شان وصله کنم
دیدگاه ها (۱۳)

گوش‌هایم رادر دستِ پدر جا گذاشتمچشمانم را، در عکس گوشۀ آینهو...

میخواست گیسوانم رابه دست بادی ترین سازهای جهان برقصاندکه یاد...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 51✦....................

ستاره ____ تک پارتی

سلام‌‌بر‌تو‌پناه‌قلبم‌امام‌رضاجانم✨💚🌱#امام_رئوف #امام_رضا #م...

وقسم‌به‌زمانی‌که پناهی‌جزعباس‌نداریحضرت‌ماه‌🌙💚🌱#حضرت_عباس «ع...

گرچه‌دنیاهمه‌زیباست‌ولی‌بی‌تردیدبهترازصحن‌رضا‌نیست‌که‌نیست#آ...

💚🚩السلام علیک یا ولی الله🇮🇷السلام علیک و رحمه الله و برکاته🚩...

می دونید نظر پیغمبر (صل الله علیه وآله)در مورد دخترا چیه؟#پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط