من آمده ام فاتح دنیای تو باشم

من آمده ام فاتح دنیای تو باشم
تا گام نخستین به بلندای تو باشم

تو قله ی برفی و نفس گیر تر از مرگ
می خواهم از این دامنه هم پای تو باشم

با من؛ که تو آغوش اگر واکنی امروز
مصلوب شوم بر تو؛ مسیحای تو باشم

با شاعر در بند جنون تو گرفتار
می سوزم و می سازم اگر جای تو باشم

خورشیدَمی و عادت هر روزه ام این است؛
یک پنجره مبهوت تماشای تو باشم
دیدگاه ها (۲)

دوباره بغض شبانهدوباره هجوم دلتنگیدوباره خیسی بی امان گونه ه...

من هستم و دوباره دلی بی قرار تواین کوچه های خسته ی چشم انتظا...

دل من بردی وگفتی که خودت دل دادی!برو جانا توکه دردلبریت استا...

درآغوشــم بگیرکـــہ بہ امنیـــت آنمحتاجمبہ شـــانہ هـــایتو ...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشم تا گام نخستین به بلندای تو باش...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باشم...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باشم...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باشم...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باشم...

.من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باش...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باشم...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باشم...

من آمده ام فاتح دنیای تو باشمتا گام نخستین به بلندای تو باشم...

خورشیدمی و عادت هر روزه ام این است:یک پنجره مبهوت تماشای تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط