می پسـندم پاییـز را که معافـم می کنـد از پنـهان کردن دردی

می پسـندم پاییـز را که معافـم می کنـد از پنـهان کردن دردی که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی که در نگاهـم می چرخـد آخر همه مـی داننـد سـرما خورده ام . . . !
دیدگاه ها (۱)

عمر ما عاقبت ای دوست بسر خواهد رسید / باد پاییز ندانی بی خبر...

بی خبر ازحال همدیگر خوابیدن چه سود؟ بر مزار مردگان خویش نالی...

پاییز منم که هر روز چهره ی زردم را با سیلی دروغهایت سرخ می ک...

جای تو خالیست. . .

نزدیک پاییز است

روی مرز خیانت『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』 یک زندانی خطرناک....

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط