ویو ا.ت : صبح با صدای تخم مرغی آلارم گوشی از خواب بلند ش

ویو ا.ت : صبح با صدای تخم مرغی آلارم گوشی از خواب بلند شدم و بعدش به سمت سرویس بهداشتی رفتم کارامو کردم
و لباس پوشیدم

ا.ت: اصلا نمیدونم چرا دلم نمیخواد صبحانه بخورم ولی زوری هم شده یک پروتئین بار خوردم تا روز اول سر حال باشم


ویو راوی: ا.ت از خونه اومد بیرون و پیاده به سمت مدرسه راه افتاد

بعد از ۱۰ مین ا.ت به مدرسه رسید و وارد مدرسه شد وقتی که وارد مدرسه شد همه ی دخترا و پسرا براش راه رو باز کردن و از زیباییش در گوش هم میگفتن که

دختر پیکمی مدرسه و رفیقش یعنی هانا و اونچه

جلوی ا.ت وایسادن :

ا.ت: هوی چه خبرته ، برو اونور

هانا : دختره ی هرزه دانش آموز جدیدی ؟

ا.ت: حواست باشه چی میگی بیشعور

اونچه: امروز حق نداری از کلاس بیای بیرون

ا.ت با خند عصبی :اوه اوه چه غلطا به چه دلیل اونوقت وزه خانوم

هانا: چون عشق من نیکی امروز میاد به این مدرسه یک نفر از دخترا رو انتخاب کنه

ا.ت: خب به عنم که عشقت کیه و چیه
برو گمشو

اونچه: پسر خاله هانا مافیاعه بهش میگیم دهنت رو سرویس کنه منم اونچه هستم
دوست هانا یعنی بهترین دختر مدرسه

ا.ت:به من چه آخه برید اونور بینم باباا

هانا: بهت گفتم دیگه ، اونچه بیا بریم

همه داشتن با دقت به شما نگاه میکردن ویو راوی : ا.ت رفت سمت دفتر مدیر

ا.ت: سلام خانم جانگ

مدیر :سلام ا‌.ت هستی درسته اهل ایرانی ؟

ا.ت : بله خانم مدیر کلاس من کدومه

مدیر:حتما عزیزم کلاس شماره ۲۴ کلاس شما هست

ویو ا.ت: تعظیمی کردم و به سمت کلاس شماره ۲۴ راه افتادم
در زدم که

معلم : بیا داخل

رفتم داخل و به معلم و بچه ها تعظیم کردم

اون دوتا دختری که جلومو گرفتن روی آخرین نیمکت کلاس نشسته بودن

بهشون بی محلی کردم

معلم :عزیزم خودت رو معرفی کن

ا.ت:البته ، من ا.ت هستم و اهل ایرانم و ۱۸ سالمه

معلم: بسیار خب برو پیش سوهو بشین

همه در گوشی بهم نگاه کردن و گفتن خدا بهش رحم کنه

منم یکم استرس گرفتم ولی پیش سوهو نشستم

سوهو:سلام بیبی

ا.ت:سلام
سوهو به دیگه چیزی نگفت
معلم درس رو شروع کرد که زنگ تفریح خورد

اونچه :هانا الان نیکی میاد مدرسه

ا.ت توی ذهنش :این نیکی کیه دیگه

ا.ت از کلاس اومد بیرون و به سمت حیاط مدرسه رفت که سوهو اومد دنبالش

دست کشید روی رون پاهای ا.ت

ا.ت:هعی نره خر حواست هست چه گوهی میخوری ؟؟

سوهو:دارم به تو دست میزنم

ا.ت: که اینطور به من دست میزنی هااا؟

سوهو:آره دست میزنم

ا.ت با مشت تو صورت سوهو کوبید سوهو اومد
ا.ت رو بگیره و بهش گفت: اوکی حالا که پشیمونت کردم میفهمی

ا.ت هم همینجور زد تو صورت سوهو
و گفت :هیچوقت یک بوکسر رو تهدید نکنه عوضی

ویو راوی کل بچه ها از ترس دور هم. جمع شدن و فقط فیلم میگرفتن

هانا و اونچه هم ترسیده بودن

نیکی هم دقیقا لحظه ای که ا.ت داشت سوهو رو میزد
وارد مدرسه شد کل دخترا دورش جمع شدن

هانا :نیکی اوپا اومدی
دخترا به عشقم نزدیک نشید
دخترا هم چون از هانا میترسیدن رفتن

نیکی :اونچه این دختره چرا داره سوهو رو میزنه تا حالا اینجا ندیدمش

اونچه:نیکی این دانش آموز جدیده
و سوهو بهش دست درازی کرده

نیکی : سوهو حقشه پسره ی عنتر
چقدر خوشگله هانا تو کلاس شما هست ؟

هانا :اوپا این چیش خوشگله آره تو کلاس ماعه

نیکی :چه خوب اهل کجاست ؟ اسمش چیه

هانا قهر کرد رفت اونور نشست

اونچه:جلوی هانا اینارو نگو اسمش ا‌.ت بقیشو برو از خودش بپرس بی شخصیت


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

Rart:1ویو راوی : تقریبا ۶ ماه از اینکه ا.ت به کره جنوبی رفت...

📖 نام رمان: راز نیمکت آخر✍🏻 نام نویسنده:کاترین📝 ژانر:عاشقانه...

𝐍𝐨𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠 𝐥𝐚𝐬𝐭𝐬 𝐟𝐨𝐫𝐞𝐯𝐞𝐫. Part=۲ ...

#عروسک_منقسمت ۳ ویو مدرسه﷼سلام خر من+سلام میم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط