آهـــای!

آهـــای!
وقتـــی بـا مــن دعواتـــــ میـشــه
انتظـار نـداشــته بــاش
مــن بیـام منتــــــ کشـــی
مـــن بـــرای بستــن بنــد کـفشهــامـم
پـاهـامـــو میـارم بـالا خـــم نمـیشــم
گـفتــم در جـــریـان بـاشـــی۸
دیدگاه ها (۱)

Part ³⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)یه لحظ...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

‌ ‌ ‌‌آپدیت اینستاگرام نامجون ●○•✏️;: جملاتی که نامجون رو...

رمان دخت من

رز آبی پارت ۱۱

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط