ساختم با آتش دل لاله زاری شد مرا

ساختم با آتش دل لاله زاری شد مرا

سوختم خار تعلق نوبهاری شد مرا

سینه را چون گل زدم چاک اول از بی طاقتی

آخر از زندان تن راه فراری شد مرا

نیکخویی پیشه کن تا از بدی ایمن شوی

کینه از دشمن بریدم دوستداری شد مرا

هر چراغی در ره گمگشته ای افروختم

در شب تار عدم شمع مزاری شد مرا

دل به داغ عشق خوش کردم گل از خارم دمید

خو گرفتم با غم دل غمگساری شد مرا

گوهر تنهایی از فیض جنون دارم به دست

گوشهٔ ویرانه گنج شاهواری شد مرا

کج نهادان راز کس باور نیاید حرف راست

عیب خود بی پرده گفتم پرده داری شد مرا

پیش پیکان بلا سنگ مزارم شد سپهر

جا به صحرای عدم کردم حصاری شد مرا
دیدگاه ها (۴)

ساختم با آتش دل لاله زاری شد مراسوختم خار تعلق نوبهاری شد مر...

ساختم با آتش دل لاله زاری شد مراسوختم خار تعلق نوبهاری شد مر...

#گلچین_اشعار_هوشنگ_ابتهاج (سایه) درین سرای بی کسی کسی به در...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۱. خد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۱. خد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۰. خد...

عشق آن است که یوسف بخورد شلّاقیدرد تا مغزِ سر و جانِ زلیخا ب...

NOT LOUD ENOUGH🛐𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لایک و کامنت هاتون خوشحال...

هیچ چیزی همیشگی نیست حتی اونی ک الان مثلا بدون تو نمیتونه نف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط