چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود بازآمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هر دو با آئینه دل روبرو کردم
فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم
تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت ، گریه پنهان در گلو کردم
ازین پس شهریارا ، ما و از مردم رمیدن ها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم
" شهریار "
دیدگاه ها (۱)

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردمچو درمانم نبخشيدي به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به د...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به د...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم....چو درمانم نبخشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط