شب رویایی
شب رویایی
پارت ۷
اون سوک با ذوق وارده اتاق شد مثله تصوراتش اتاق قشنگی بود دوتا تخت به رنگ طلایی تیره بالای همدیگه قرار داشتن پله های قشنگی کناره تخت اولی قرار داشت
میز کوچیکی وسط اتاق بود بهتر از هرچی بالکن داشت میز آرایش خیلی زیبایی گوشه اش از اتاق بود اون سوک سریع سمته پله های تخت رفت و سریع ازشون بالا رفت تخت بالایی رو خیلی دوست داشت با خنده خودشو پرت کرد رو تخت
اون سوک : ای خیلییییی قشنگه این تخت واسه خودمه
جیمین : اگه دوست داشتی میتونی بیایی تخت پایینی
اون سوک رویه تخت نشست و پایین به جیمین نگاه کرد
اون سوک : نمیخوام اینو بیشتر دوست دارم
جیمین : خودانی
جیمین حوله رو برداشت و سمته حمام رفت اون سوک از تخت پایین شد و سمته چمدون اش رفت بازش کرد و مشغول چیدن لباس ها تو کمد شد بعد از چیدن لباس تو کمد لباس خواب اش رو برداشت کمی منتظر موند همینکه جیمین از حموم اومد بیرون اون سوک سریع وارده حموم شد جیمین خنده ای کرد و سمته تخت اش رفت
دراز کشید و به سقف اتاق خیره شد
اون سوک بعد از دوش گرفتن کوتاهی لباس خواب اش رو پوشید بعد از خشک کردن موهاش از حموم اومد بیرون
همینکه از حموم اومد بیرون جیمین چشم اش خورد بهش سرتا پا نگاهش کرد اون بدن سفید تویه اون لباس خواب توری کوتاه نمای خاصی داشت اون سوک سمته تخت رفت و از پله ها بالا رفت
جیمین : اون سوک
اون سوک : بله
جیمین : با کسی تو را*بطه ای
اون سوک درحالی رویه تخت دراز کشیده بود چشم هایش گرد شدن با صدای نسبتاً بالای گفت
اون سوک : این چه حرفی که میزنی
جیمین : جوابمو نگرفتم ..
اسلاید ۲ اتاق جیمین و اون سوک
اسلاید ۳ لباس خواب اون سوک
پارت ۷
اون سوک با ذوق وارده اتاق شد مثله تصوراتش اتاق قشنگی بود دوتا تخت به رنگ طلایی تیره بالای همدیگه قرار داشتن پله های قشنگی کناره تخت اولی قرار داشت
میز کوچیکی وسط اتاق بود بهتر از هرچی بالکن داشت میز آرایش خیلی زیبایی گوشه اش از اتاق بود اون سوک سریع سمته پله های تخت رفت و سریع ازشون بالا رفت تخت بالایی رو خیلی دوست داشت با خنده خودشو پرت کرد رو تخت
اون سوک : ای خیلییییی قشنگه این تخت واسه خودمه
جیمین : اگه دوست داشتی میتونی بیایی تخت پایینی
اون سوک رویه تخت نشست و پایین به جیمین نگاه کرد
اون سوک : نمیخوام اینو بیشتر دوست دارم
جیمین : خودانی
جیمین حوله رو برداشت و سمته حمام رفت اون سوک از تخت پایین شد و سمته چمدون اش رفت بازش کرد و مشغول چیدن لباس ها تو کمد شد بعد از چیدن لباس تو کمد لباس خواب اش رو برداشت کمی منتظر موند همینکه جیمین از حموم اومد بیرون اون سوک سریع وارده حموم شد جیمین خنده ای کرد و سمته تخت اش رفت
دراز کشید و به سقف اتاق خیره شد
اون سوک بعد از دوش گرفتن کوتاهی لباس خواب اش رو پوشید بعد از خشک کردن موهاش از حموم اومد بیرون
همینکه از حموم اومد بیرون جیمین چشم اش خورد بهش سرتا پا نگاهش کرد اون بدن سفید تویه اون لباس خواب توری کوتاه نمای خاصی داشت اون سوک سمته تخت رفت و از پله ها بالا رفت
جیمین : اون سوک
اون سوک : بله
جیمین : با کسی تو را*بطه ای
اون سوک درحالی رویه تخت دراز کشیده بود چشم هایش گرد شدن با صدای نسبتاً بالای گفت
اون سوک : این چه حرفی که میزنی
جیمین : جوابمو نگرفتم ..
اسلاید ۲ اتاق جیمین و اون سوک
اسلاید ۳ لباس خواب اون سوک
- ۲۶.۵k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط