Part

Part4
ویو راوی

فردا صبح وسیله هارو جمع کردن و حرکت کردن به سمت خونه عمو تا رسیدن هیچ حرفی رد و بدل نشد وارد اتاقشون شدن روی تختاشون لباس اداری بود و یک نامه که نوشته بود برای ساعت یازده جلسه دارن
سریع شروع کردم به پوشیدن

ــ جون چه جذاب شدم

+عمو واقعا خوش سلیقه است

+وای پاشو پاشو دیرمون شد آماده ای برای جلسه؟

ــ میخوام اونجا رو به آتیش بکشونم (با چشای شیطون به خواهرش نگاه می‌کنه )

بعد۲۰ دقیقه رسیدن----

ویو راوی

همه تعظیم کردن و وقتی وارد شدن هیئت مدیره باورشون نمیشد و پاشدن و تعظیم کردن جز مایک وارنر که رفته بود و رو صندلی رئیس نشسته بود

ــ اوه جناب وارنر فکر کنم خیلی حواس پرت شدید چون اونجایی که نشستید جای خواهرمه و کنارش جای منه

(علامت مایک&)

&اوه خوش اومدید طبق رضایت کلامی که من گرفتم قرار شده من از این به بعد رئیس هیئت مدیره باشم

+هه هه(خندید)اوه جناب وارنر خودتون هم گفتید کلامی و فکر نمیکنم اینجا رویای داخل ذهن شما باشه که نشستید روی صندلی و بزارید یه خبر بد بهتون بدم تا منو خواهرم اینجا هستیم شما دیگه حتی قرار نیست خوابشو ببینید

&«نگا اعصبانیت میکنه به الیا»ولی طبق رأی گیری همه رای شون به من مثبت

+ ولی تصمیم آخر باماهست درست نمی‌گم

&بله حق با شماست ولی کسی نمی‌خواد دوتا دختر رئیس شه

ـــ ولی مسلماً فکر نمیکنم کسی هم بخواد شما رئیس باشید که یک زمانی بزرگترین آسیب مالی رو به شرکت وارد کردی نه؟

+به طور محترمانه میگم از جای من پاشید

& با اعصبانیت بلند میشه

+ کسه دیگه ای هم حرفی داره چون فکر نکنم اونقدر کار درست باشید که حرف بزنید نه

ــ اه خواهر نظرت چیه اخراجشون کنیم چون نباید همچین کسایی داخل شرکت باشندکه از پشت برامون دسیسه چینی میکنن

+ایده خوبی بود ولی فعلا نه

«روبه همه میگه» من قبلاً وضعیت شرکت رو با خواهرم چک کردم فعلا همه چی رو رواله به همین دلیل جلسه تموم البته فکر نکنم جلسه بود در اصل دنبال رای گیری انتخاب رئیس بودید که جوابتون رو گرفتید (با نیشخند )

+ بریم

ــ (موقع رفتن برمیگرده)فقط یک بار دیگه خبردار شیم که دسیسه چینی کردید ،از همین الان بدونید ورقه اخراج همتون آمادس

ویو راوی

از اتاق خارج میشن و سوار ماشین میشن تا سوار میشن و میشینه اه بلندی می‌کشن و با هم بلند می‌خندن

+وای قیافه هاشون رو دیدی

ــ خیلی خوب بود ولی خدای من

(میرسن خونه)

سلام عمو (باهم میگن )

! بهتون افتخار میکنم

+چقدر زود خبرا بهتون رسیده

ــ دقیقاً

! درس جدید به همه راحت اعتماد نکنید و جاسوس خودتون رو داشته باشید

ـــ جالب بود حتما یادم میمونه ولی من الان گشنمهه

+وای دقیقاً صبح صبحانه نخوردیم عمو«خودشو مظلوم میکنه»

!نه نه الان باید دنبال من بیاید کارمون هنوز تموم نشده

- +اههه

ویو راوی

همراه عموشون میرن وارد راه رو انتقال میشن و عمو به سمت تابلو آخر راه رو می‌ره و تابلو رو میاره پایین و اونجا یه دکمه بود فشار میده دیوار می‌ره کنار و اونجا یک آسانسور میبینن و سوار میشن

+وایی چه خفنننن

ـــ اینارو فقط داخل سریالها می‌دیدم

! بسه کافیه دیشب چی گفتم؟

+حق با شماست عمو ببخشید

ویو راوی

در باز میشه و وارد یک اتاق میشن که اونجا اتاق آموزش برای تیراندازیه «اسمش رو یادم رفته😀»

! گریسون و جیمسون به بچه داخل تیراندازی کمک کنید

×^چشم

!یه دونه کلت بردارید

+هی تالیا(میگیره سمت تالیا)

ــ هاهاهاها(میگیره سمت آلیا)

(گریسون به الیا یاد میده جیمسون به تالیا)

^ببین الیا اینو بگیر بعد با دقت نگاه کن و شلیک کن

+باشه بزار ببینم

^اینور اون ور نگیر خطرناک کار دست خودت میدی

^اون فشار نده شلیک می‌کنی

+باشه باشه بابا(شلیک می‌کنه میخوره توی پای یکی از محافظ ها)(پرت میشه اون ور روی تالیا تیر تالیا میخوره تو دیوار)

+وای وای واقعا معذرت می‌خوام(خندش میگیره)

ـــ وای...وای چیکار کردی تو دختر(با خنده میگه)

!دارید چیکار میکنید اونو ببرید سریع شماهم بلند شید برید تو اتاقتون همین الان(با داد)

+ ببخشید

!برید الان

ــ چشم

ویو راوی

رفتن بالا و با گریه خوابیدن
دیدگاه ها (۱۱)

Part5بدون لایک و کامنت خواندن حرامه 🤭--------پرش زمانی به یک...

Part6ویو راویبخاطر اینکه همه تا صبح بیدار بودن ظهر به دیر تر...

Part3ویو راوی یک حموم 20 دقیقه ای گرفتن ولی تالیا با داد خوا...

Part2+آقای لاکلین ما منتظریم∆اهم اهم (صداش رو صاف کرد)∆خب می...

Part1--علامت هاتالیا»-الیا»+مکس»!الکس»∆جیمسون»^گریسون»×تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط