یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مص

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.
مراقب باشيد به هر الاغى جايگاهى بالاتر از شأن او ندهيد...

#حکایت
دیدگاه ها (۲)

این منوی بچه‌ها چه خوبه !▪️مثلا از بچه میپرسی چی میخوای، میگ...

توو کشور کره یه دانشگاهی مدفوع دانشجویان رو میخره و ازش گازم...

این مجسمه غم انگیز بنام"مجسمه خالی" یا emptiness Statue توسط...

در قرن 16 ميلادي،زنان ايتاليايي در چشم‌هاي خود قطره‌اي گرفته...

سناریو تک پارتی ران هایتانی ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ران : +ا...

Love between fire and shadows ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط