ادامه پارت ۲۳
ادامه پارت ۲۳
جیمین باز هم یوری را در همان سیاه چال انداخت سپس آن موهای کوتاه رو کله صورتش بخش شد با چشم های پر از اشک و گفتن باختم در آن چشم های پر از نفرت چشم دوخت چونش لرزید سپس قدمی به جیمین نزدیک شد صدا پر از بغض نجوا کرد
یوری : چرا اینجوری میکنی ؟ .. مگه کم چیکارت کردم
جیمین بودن هیچگونه رحمی اخم هایش بیشتر غلیض شد سپس دندون هایش رو هم سایید و در از تلخ گفت
جیمین : آدما ارزش هیچی رو ندارند همین ... دست هایش را باز نمود سپس با اخم و عصبانیت پوسخندی زد و حاصل از درد و خنده گفت
جیمین : میبینی همه شبیه هم هستند بهمن به همه آدما اونا فقد دروغ و پست پر هستند ...
یوری اشک جاری رو گونه هایش
یوری : پارک جیمین هیچ کس شبیه هم نیستند
جیمین دست تو جیب انداخت سپس اخم کرده تلخ گفت
جیمین : نه همه کوپی هم هستند نفرتانگیز هستند حالم ازشون بهم میخوره
دیگر نگذاشت یوری حرفی بگویید در را بست
یوری اخم کرد و بغض شدیدی به گلوش چنگ زد چطور باید از این باتلاق بیرون میرفت دست اش را روی چشم هایش گذاشت سپس روی زمین نشست و اشک های بیشمار جاری رو گونه های یخ کرده اش....
جیمین باز هم یوری را در همان سیاه چال انداخت سپس آن موهای کوتاه رو کله صورتش بخش شد با چشم های پر از اشک و گفتن باختم در آن چشم های پر از نفرت چشم دوخت چونش لرزید سپس قدمی به جیمین نزدیک شد صدا پر از بغض نجوا کرد
یوری : چرا اینجوری میکنی ؟ .. مگه کم چیکارت کردم
جیمین بودن هیچگونه رحمی اخم هایش بیشتر غلیض شد سپس دندون هایش رو هم سایید و در از تلخ گفت
جیمین : آدما ارزش هیچی رو ندارند همین ... دست هایش را باز نمود سپس با اخم و عصبانیت پوسخندی زد و حاصل از درد و خنده گفت
جیمین : میبینی همه شبیه هم هستند بهمن به همه آدما اونا فقد دروغ و پست پر هستند ...
یوری اشک جاری رو گونه هایش
یوری : پارک جیمین هیچ کس شبیه هم نیستند
جیمین دست تو جیب انداخت سپس اخم کرده تلخ گفت
جیمین : نه همه کوپی هم هستند نفرتانگیز هستند حالم ازشون بهم میخوره
دیگر نگذاشت یوری حرفی بگویید در را بست
یوری اخم کرد و بغض شدیدی به گلوش چنگ زد چطور باید از این باتلاق بیرون میرفت دست اش را روی چشم هایش گذاشت سپس روی زمین نشست و اشک های بیشمار جاری رو گونه های یخ کرده اش....
- ۱۷.۱k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط