بانوی من

بانوی من
رو می زنم به آسمان، کمی بارانش را
برای ضیافت امشب به من قرض دهد..
ضیافت امشب یعنی
دستانم را صرف فعل گرفتن کنی
تا آغوشم
دوباره به حق دار برسد..
آغوشمــ ...ـان..
آغوشمـــان را در نزول باران
به هم جولان دهیم
در شبی که دلخوش به نگاه هم
پشت به شعور شهر می کنیم.. و
می ایستیم روی خیال تخت شده از لمس یکدیگر..
و با اشک های محکوم به شوق
از رویا سبقت می گیریم.. و
باور می کنیم هنوز
رویایی از زندگی در ما هست
که ارزش دیدن داشته باشد..
دیدگاه ها (۱)

رو می زنم به آسمان. . . کمی بارانش رابرای ضیافت امشب به من ق...

بیاید تصور کنیم :)#بامداد_خمار #ترلان_پروانه #دانیال_پورصباح...

قلب منی❤️😘#خاص #عشقولانه #تنهایی #ستایش_قلب_سربی #جانان #دلت...

ناگهان همه چیز، بوی خداحافظی گرفت . . .️

دل تنگم برات یاسین چرا رفتی هیچکی مثل تو نیست

راز خوشگلی چیه......

او هستهرجا هوا که هستنه می‌گریزم می‌خواهمنه می‌توانم بگریزمن...

در وصف خودم بعد تو اینگونه بگویم:جسمی متحرک که دگر روح ندارد...

رها❤ فکر نمی کنم هیچ وقت واقعا بفهمی چقدر برام مهمیچون هر چق...

اگه دنیا دو روزه من هر دو روزشو میخوام کنارِ تو باشم و چشمای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط