او از تنها رفتن مانده است
او از تنها رفتن مانده است
پاهایش رفته اند
رویاهایش
و دیروز دیدم
از عکسش هم رفته بود
از همین شعر حتی روزی خواهد رفت
و هر که این کاغذ را ببیند
نخواهد فهمید
این کلمات
چرا کنار هم نشسته اند
زندانی اش کرده ام
او را که رفتن
رفتار اوست
زندانی اش کرده ام
نمی داند اما
که شبی با بغض
کلید این زندان را
زیر بالشش گذاشتم
پاهایش رفته اند
رویاهایش
و دیروز دیدم
از عکسش هم رفته بود
از همین شعر حتی روزی خواهد رفت
و هر که این کاغذ را ببیند
نخواهد فهمید
این کلمات
چرا کنار هم نشسته اند
زندانی اش کرده ام
او را که رفتن
رفتار اوست
زندانی اش کرده ام
نمی داند اما
که شبی با بغض
کلید این زندان را
زیر بالشش گذاشتم
- ۱۸۰
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط