توی کارش موفق بود عروس که شد، قید کار کردن را زد. چهار گو

توی کارش موفق بود عروس که شد، قید کار کردن را زد. چهار گوشه ی کار را بوسید به کل خانه نشین شد. گفت:" شوهرش دوست ندارد کار کند." گفت:" خیلی کیف دارد به خاطر کسی که دوستش داری، خانه نشین شوی، حتی اگر عاشق کارت باشی، حتی اگر توی خانه ماندن را دوست نداشته باشی." لبش می خندید چشمهایش اما نه. غم چشمهایش را نمی توانست قایم کند. این آخرها هر وقت می دیدمش توی خودش بود. دلم می خواست ازش بپرسم برای آدم ِ دیگری عوض شدن، چطور است، مزه دارد؟ بعد دیدم بهتر است آدمهای غمگین را سوال پیچ نکنم.
چقدر خوب است یک نفر باشد آدم را همانطوری که هست دوست بدارد
قدش را، وزنش را، کارش را، حتی دیوانه بازی هایش را...
دیدگاه ها (۷)

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

‍ اولین ساعت روز را که به ساعت طلایی معروف است صرف خودتان کن...

سلام دوستان مهربانم جمعه مبارکبراتون روزی پرازنشاط،شادی وخوش...

صبح را اگر به زبان خورشید ترجمه کنیمدر قبیله ی آسمان زمزمه ک...

*✍️یادداشت فرزند سردار شهید ابراهیم همت به مناسبت وداع با پی...

رئیس سخت‌گیر و مغرور منپارت ۴ (بخش اول)ویو نویسندهبالاخره آن...

اگر فکر کردین من دیگه فیک نمینویسم ..سخت در اشتباهین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط