sorry
sorry..2
p.3
۱۱ آگوست ۲۰۲۵
ساعت: ۱۲:۳۰
سوار ون مشکی شد.
داخل ون مردی کاملا سیاه پوش با یه ماسک نشسته بود.
ون حرکت کرد.
مرد لب باز کرد.
(جیکوب کلا سرده..مثل یخخخخ)
جیکوب: چرا سوار ماشین یه غریبه شدی؟
کوک: مگه شما بادیگاردم نیستین؟
جیکوب: نه
کوک: پس اگه میشه منو پیاده کنید.
جیکوب: خونت کجاست؟
کوک: خودم میرم.
جیکوب: هه..نگران نباش بچه دوست برادران.
کوک: کلا گفتم..دوست کدوم؟
جیکوب: جیمین..(یعنییی خیلییی سرد)
با شنیدن اسم جیمین بغض بدی گلوی جونگ کوک رو گرفت.
رسیدن دم در عمارت...جیکوب نگاهی به عمارت کرد.
جیکوب: رسیدیم پیاده شو..
کوک: تو دوست برادرم هستی درسته؟
جیکوب: اوهوم...
کوک: پس..کمکم کن.
جیکوب: هوم؟!
کوک: اونا بزور دست و پامو میبندن...همیشه آمپول آرام بخش بهم میزنن که بخوابم.(بغض)
جیکوب: خب...خواب که چیز خوبیه..
کوک: بخدا نمیدونی من هروقت میخوابم خواب اونو میبینم..وقتی میخوام بغلش کنم نمیتونم..چون دستام بستس(بغض سگیییی)
جیکوب: به یه ورم..
کوک: تو مگه دوست جیمین نیستی؟
جیکوب: خب؟
کوک: جیمین هیچوقت اینطوری نمیکرد..
جیکوب: ولی اون به خاطر خیانت تو الان تو سینه قبرستونه...
اشکای جونگ کوک ریخت..
کوک: راست میگی..
از ماشین پیاده شد..
دل جیکوب براش سوخت..اونم پیاده شد.
ادامه دارد....
حمایت؟🥺
p.3
۱۱ آگوست ۲۰۲۵
ساعت: ۱۲:۳۰
سوار ون مشکی شد.
داخل ون مردی کاملا سیاه پوش با یه ماسک نشسته بود.
ون حرکت کرد.
مرد لب باز کرد.
(جیکوب کلا سرده..مثل یخخخخ)
جیکوب: چرا سوار ماشین یه غریبه شدی؟
کوک: مگه شما بادیگاردم نیستین؟
جیکوب: نه
کوک: پس اگه میشه منو پیاده کنید.
جیکوب: خونت کجاست؟
کوک: خودم میرم.
جیکوب: هه..نگران نباش بچه دوست برادران.
کوک: کلا گفتم..دوست کدوم؟
جیکوب: جیمین..(یعنییی خیلییی سرد)
با شنیدن اسم جیمین بغض بدی گلوی جونگ کوک رو گرفت.
رسیدن دم در عمارت...جیکوب نگاهی به عمارت کرد.
جیکوب: رسیدیم پیاده شو..
کوک: تو دوست برادرم هستی درسته؟
جیکوب: اوهوم...
کوک: پس..کمکم کن.
جیکوب: هوم؟!
کوک: اونا بزور دست و پامو میبندن...همیشه آمپول آرام بخش بهم میزنن که بخوابم.(بغض)
جیکوب: خب...خواب که چیز خوبیه..
کوک: بخدا نمیدونی من هروقت میخوابم خواب اونو میبینم..وقتی میخوام بغلش کنم نمیتونم..چون دستام بستس(بغض سگیییی)
جیکوب: به یه ورم..
کوک: تو مگه دوست جیمین نیستی؟
جیکوب: خب؟
کوک: جیمین هیچوقت اینطوری نمیکرد..
جیکوب: ولی اون به خاطر خیانت تو الان تو سینه قبرستونه...
اشکای جونگ کوک ریخت..
کوک: راست میگی..
از ماشین پیاده شد..
دل جیکوب براش سوخت..اونم پیاده شد.
ادامه دارد....
حمایت؟🥺
- ۶.۲k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط