این روزها آدم باید تمام تنهایی اش را بردارد و همراه چند ل

این روزها آدم باید تمام تنهایی اش را بردارد و همراه چند لقمه نان و پنیر بگذارد در خورجین اتفاق و راهی سفر شود.
برود آن دورها، زیر سایه یک درخت مجنون، کنار بی کسی هایش با خیال راحت بنشیند. نان و پنیرش را بخورد و کنار تنهایی هایش تک تک خاطراتش را با همین تنهایی؛ که معرفتش خیلی از عاشق های امروزی بیشتر است، قسمت کند. لااقل اینطوری خیالمان راحت است که سهم هر دویمان از این تنهایی، به یک اندازه است.
نه مثل مردم این شهر که یک باره تمام عشق را سر می کشند و تمام تنهایی شان را نصیب تو می کنند...
دیدگاه ها (۱۰)

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

چند روزی بود که کلاغ گلویش درد می کرد.مدتی هم بود که قالب پن...

۱آن روز صبح هوای بهار آنقدر خُنک بود که پنجره ها را بخار پوش...

من آقای مداح نیستم ولی اگر بودم...

پارت ۳۲ملافه های سفید، کاکاشی وقتی چشمش را باز کرد اول ان ها...

شرایط حاج رجب محمدزاده با تمام جانبازهایی که تاکنون دیده ایم...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 60✦....

پارت 52... با پاهای لرزان به راه افتاد دستش رابه دیوارتکیه د...

و حالا البته شما می خواهید بدانید که چه بر سر ادموند آمد .او...

احتمالا قسمت پایانی تازه مثلا قرار بود تک پارتی باشه 😂😂 ولی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط