بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آه کشید

بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آه کشید
روی دیوارهء دل عکس تورا ماه کشید

شانه برشانه ی تو برد مرا سمت غزل
کوچه تا آخر شب در غزلم آه کشید

کوچه که سنگ صبور دل ناسور من است
ماه من ناز تو را در دل این چاه کشید

قصه ی مهر و وفا گفتم و گفتی که نگو
دست تقدیر مرا تا توبه ی اکراه کشید

دور از زخم زبان باد، گل با نمکم
رفت و کبریت در انبار پر از کاه کشید

خاطرم بارور از عشق سترون شده است
بی سبب نیست تو را این همه دلخواه کشید
دیدگاه ها (۱)

ای آرزوی من، ز کجا باز جویمتتا همچو نِی نوازم و چون گل ببویم...

شب بود و ماه بود و خیابان و ....کاش توباران و عطر چایی و ایو...

این غزل شور تمنای تو دارد ... به کنارقصد بالیدن رویای تو دار...

زیر ِ باران ، دیدن دلدار می چسبد عجیبدست توی ِ دست های ِ یار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط