پارت

پارت ۱:


بالاخره آزاد شدیم، سوار هواپیما شدیم به مقصد سئول.خدارو شکر حداقل پارتی داشتیم تونستیم اونجا زندگی کنیم تصمیم آخرمون بود. میخواستیم برای همیشه توی سئول بمونیم .
آها راستی یادم رفت خودمونو معرفی کنم emma(اِما)هستم ۲۱ ساله اهل ایرانم وبا دوستام که در راهنمایی همدیگرو می شناختیم علاقه شدیدی به کره جنوبی داشتیم و اون رویا تبدیل به واقعیت شد .
اسم دوستانم :استیسی(steesi)،جسیکا(Jessica)،جسی بل(jessibel )،جولیا (Julia)،سارا(sara)،کامیلا(camilla)ما همه از دوران راهنمایی با هم بودیم پدر و مادرمان از اون پولدارهای ایران بود(چه جوری تعریف میکنم😂)و خیلی ما را محدود نگه داشتن و بالاخره توی آخرای راهنمایی گذاشتن زبان کره ای بلد باشیم(البته با خواهش و تمنا) ما به ۵زبان دنیا مسلط بودیم کره ای،انگلیسی، چینی،ژاپنی، ایتالیایی.
دیدگاه ها (۵)

پارت۲:ما مجبور بودیم زبان انگلیسی رو بلد باشیم چون پدر و ماد...

پارت ۳:با قشنگ دلبری میکردیم ما همه چشم رنگی و اندام کشیده و...

خلاصه:ماجرا درباره هفت دختر ایرانی است که خیلی خشگل و باهوشن...

بچه ها این یکی از رمان هامه که میخوام شما هم بخونید و نظر بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط