دستانت بستری از پَر

دستانت بستری از پَر
که هنگام غلبه‌ی خستگی
برآن پلک می‌بندم.
دستانت، ذات شعرند در فُرم و معنا..
بی‌دستانت نه شعر بُود، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می‌گویند !

#نزار_قبانی
دیدگاه ها (۰)

‏گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش...

هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیستکه زمان از دستش در برود و شما را ا...

معشوق من بعد از تو جایت...هم چنان خالیست...خالیست جایت در دل...

من از آن‌هایم؛آن‌هایی که می‌میرندحینِ دوست داشتن..#محمود_درو...

تو را زن می‌خواهم،آن‌گونه که هستیتو را چون زنانی می‌خواهمدر ...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

چطور می‌شود با نبودنت کنار آمد، آقا…؟چطور می‌شود باور کرد دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط