دیر شده ، می دانم !

دیر شده ، می دانم !
باید بیایم
باران را در چشم هایت
بند بیاورم ؛

به قلبت نفوذ کنم و
خاطره ی سالها تنهایی ات را
پاک کنم!

باید هر چه عشق دارم
به پایت بریزم
بعد از تو
هیچ حسّی به دردِ من نخواهد خورد...!
دیدگاه ها (۲)

قدر داشته هامونوبدونیم کة خیلی زوددیرمیشه......

ای جانم نگاه خندهای ازروخستگیش!!

بزن باران بزن شاید توخاموشم کنیشایدسوزش این زخم هاراکم کنیآه...

حالــم بهــم مے خورداز دنیایــے کـه 《نه متــاهـــل هایش عاشـ...

رمان یونگی پارت . ۱ سلام من ات هستم و تازه وارد مدرسه ی جدید...

PT/3                                           مرد لاله گوش ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط