پارت ۴

پارت ۴
ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه ی صبح فردا_جونگکوک:
از دیشب بود که نخوابیده بودم.مدام خودم رو سرزنش میکردم که چرا باید حتما اطلاعات اینو هک میکردم.گذشت تا اینکه در اتاقم زده شد و یکی از خدمتکارا گفت باهاش برم برای صبحانه.نمیدونم چرا منی که از هیچکس نمیترسم از این یاروعه میترسم.گذشت و رفتیم برای صبحانه.نشستم سر میز و وقتی اون اومد جمع شدم تو خودم تا اینکه اون حرف زد:
تهیونگ:ببین بچه جون من اسمم کیم تهیونگه.میتونی کیم صدام کنی.تو فعلا پیشم میمونی تا کاری که کردی جبران شه.هرچیم نیاز داشته باشی بهت میدم
قیافش یجوری بود که نشون میداد حق مخالفت ندارم پس با صدایی که از ته چاه میومد گفتم:
جونگکوک:باشه
تهیونگ:پسر کوچولو نمیخوام بخورمت که انقدر نترس.اگر هم دیشب باعث ترسیدنت شدم معذرت میخوام.بعد از صبحونه برو پیش یکی از خدمتکارا گونتو ضد عفونی کنه
الان که باهام اینجوری حرف زده بود احساس کردم میتونم بهش اعتماد کنم پس‌ لبخندی زدم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵حدود ۴ ماه بعد_ساعت ۱۱ و ۲۱ دقیقه شب_جونگکوک:ماه ها گذ...

پارت ۶ "اخر"ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیه بامداد_نویسنده "کارن": بعد از ...

پارت ۳ساعت ۱۰ و ۴۱ دقیقه شب_تهیونگ:من نمیدونم چرا واقعا باید...

پارت ۲ساعت ۱۰ و ۲۹ دقیقه شب_جونگکوک:نمیدونم کجا داشتن منو می...

عشق در تاریکی پارت: ۹بعد ار اینکه فکر هامو کردم خوابیدم ویو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط