کله پوک صورتی
کله پوک صورتی ✨️
پارت ۲۵
وقتی دامیان داخل سالن اومد همه طرف دامیان رفتن
یک دختری گفت : دامیان فوق العاده بودی
یک دختر دیگه " دامیان جون منم نجات میدی
یکی دیگه : راست میگن تو بابای انیا رو هم نجات دادی
یکی دیگه : دامیان بهم امضاع میدی
یکی دیگه : دامیان میا زنگ ناهار باهم بریم
دامیان : اع لطفا بس کنید
انیا کاملا اصبانی شده بود
بکی : انیا جونم چیشده ببینم نکنه حسودیت شده
انیا : برای جی حسودیم بشه ؟
بکی : این که این همه دختر دور بر دامیانن
انیا : نه نه نه بکی این مزخرفاتی که میگه خیلی مسخره انیا از حرفات خوشش نمیاد
بکی : باشه
بکی توی ذهنش : نترس الان کاری می کنم اون دختر ها دور بشن
بکی به امیل و ایون گفت : آهای شما ها که نمیخواین دوستیتون بخاطر جند تا دختر خراب بشه
امیل و ایون : عمرا
اون دوتا سریعا دست دامیان و گرفتن و بردنش کلاس
دامیان : اوهو جیکار میکنی
امیل : نترسید جناب دامیان ما از شما محافظت میکنیم
ایون : همینطوره
انیا : اوخیش
بکی : این اوهیشت برای جیه هااا
انیا : راستیتش خودمم نمیدونم بکی
اون ها وارد کلاس شدن
هندرسون اومد توی کلاس
هندرسون : خیله خوب دانش آموزان و جامعه پرور آینده خبری مهم برای شما دارم ما یک مسابقه ی تدارکات جنگلی داریم
یک دختری اون وسط :، استاد اجازه اینی که میگین جی هست
هندرسون : یک مسابقه ی جنگلی که توی روز تعطیل برگزار میشه شما باید این دفعه با ماشین خصوصی خودتون یا با ماشین سرویس مطمعا بیاین به جنگل چون نمیخوام دوباره حادثه ی اتوبوس رخ بیوفته البته اگر هم کسی دوست نداره نیاد میتواند نیاید ولی برنده شدن در این مسابقات ستاره ی استلا دارد
دامیان توی ذهنش : حالا که حرف از استلا شد نمیشه دست کشید
انیا توی ذهنش : حالا که پسر دومم میاد و استلا هست نمیشه دست کشید
بکی توی ذهنش : این فوق العاده ست دفعه ی قبلی شانسی نداشتم که تو ی موزه اون دوتا رو بهم برسونم اما این دفعه شانس داخله
یکی از دانش آموزان: استاد اجازه جقدر قراره اونجا بمونیم و اصلا مسابقه چطوریه ؟
هندرسون : مسابقه رو توی زمان و وقت مشخص تو ضیح میدم اما ما به مدت یک شب برای برای مسابقات و طبیعت گردی در آنجا میمانیم
امیل:، استاد اجازه یعنی تفریحی در کار نیست
هندرسون :، من گفتم مسابقه حرفی از اردو نزدم داخل حیاط مدرسه هم میشد اما تو ی حیاط مدرسه دار و درخت و رودخونه نیست به هر حال امروز سه شنبه و مسابقه پنجشنبه اتفاق میوفته و اما یک جیز دیگه ای هم از شما میخوام این که من شمارو به دونفر یکی دختر و دیگری پسر دو نفری انتخاب میکنم چون باید صلح بین دختر ها و پسر ها برقرار بشه
بعد هندرسون به دامیان و انیا نگاه کرد و گفت : مخصوصا اون هایی که باهم جنگ و دعوا دارن
انیا و دامیان توی ذهنشون : این چرا داره به ما نگاه میکنه
ویو ملیندا و یور :
ملیندا : خوب یور رسیدیم اینجا خونه ی توعه
یور : آره اوه راستی بیا داخل
ملیندا : نه من کلی کار دارم راستی یور میدونم دارم ازت درخواست گستاخانه ای میکنم ولی فردا میتونی بیای باهم بریم خرید لباس
یور : فردا
ملیندا : آره فقط من و تو البته اگه مشکلی داری میتونی نیای
یور : نه من میتونم بیام ولی فردا لوید سرش خیلی شلوغه و حتما باید باند هم ببره سر کار و انیا تنها میمونه حتی دوست لوید هم نیست که ازش مراقبت کنه
ملیندا خندید و گفت .........
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
خب دوستان این هم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باشههه
پارت ۲۵
وقتی دامیان داخل سالن اومد همه طرف دامیان رفتن
یک دختری گفت : دامیان فوق العاده بودی
یک دختر دیگه " دامیان جون منم نجات میدی
یکی دیگه : راست میگن تو بابای انیا رو هم نجات دادی
یکی دیگه : دامیان بهم امضاع میدی
یکی دیگه : دامیان میا زنگ ناهار باهم بریم
دامیان : اع لطفا بس کنید
انیا کاملا اصبانی شده بود
بکی : انیا جونم چیشده ببینم نکنه حسودیت شده
انیا : برای جی حسودیم بشه ؟
بکی : این که این همه دختر دور بر دامیانن
انیا : نه نه نه بکی این مزخرفاتی که میگه خیلی مسخره انیا از حرفات خوشش نمیاد
بکی : باشه
بکی توی ذهنش : نترس الان کاری می کنم اون دختر ها دور بشن
بکی به امیل و ایون گفت : آهای شما ها که نمیخواین دوستیتون بخاطر جند تا دختر خراب بشه
امیل و ایون : عمرا
اون دوتا سریعا دست دامیان و گرفتن و بردنش کلاس
دامیان : اوهو جیکار میکنی
امیل : نترسید جناب دامیان ما از شما محافظت میکنیم
ایون : همینطوره
انیا : اوخیش
بکی : این اوهیشت برای جیه هااا
انیا : راستیتش خودمم نمیدونم بکی
اون ها وارد کلاس شدن
هندرسون اومد توی کلاس
هندرسون : خیله خوب دانش آموزان و جامعه پرور آینده خبری مهم برای شما دارم ما یک مسابقه ی تدارکات جنگلی داریم
یک دختری اون وسط :، استاد اجازه اینی که میگین جی هست
هندرسون : یک مسابقه ی جنگلی که توی روز تعطیل برگزار میشه شما باید این دفعه با ماشین خصوصی خودتون یا با ماشین سرویس مطمعا بیاین به جنگل چون نمیخوام دوباره حادثه ی اتوبوس رخ بیوفته البته اگر هم کسی دوست نداره نیاد میتواند نیاید ولی برنده شدن در این مسابقات ستاره ی استلا دارد
دامیان توی ذهنش : حالا که حرف از استلا شد نمیشه دست کشید
انیا توی ذهنش : حالا که پسر دومم میاد و استلا هست نمیشه دست کشید
بکی توی ذهنش : این فوق العاده ست دفعه ی قبلی شانسی نداشتم که تو ی موزه اون دوتا رو بهم برسونم اما این دفعه شانس داخله
یکی از دانش آموزان: استاد اجازه جقدر قراره اونجا بمونیم و اصلا مسابقه چطوریه ؟
هندرسون : مسابقه رو توی زمان و وقت مشخص تو ضیح میدم اما ما به مدت یک شب برای برای مسابقات و طبیعت گردی در آنجا میمانیم
امیل:، استاد اجازه یعنی تفریحی در کار نیست
هندرسون :، من گفتم مسابقه حرفی از اردو نزدم داخل حیاط مدرسه هم میشد اما تو ی حیاط مدرسه دار و درخت و رودخونه نیست به هر حال امروز سه شنبه و مسابقه پنجشنبه اتفاق میوفته و اما یک جیز دیگه ای هم از شما میخوام این که من شمارو به دونفر یکی دختر و دیگری پسر دو نفری انتخاب میکنم چون باید صلح بین دختر ها و پسر ها برقرار بشه
بعد هندرسون به دامیان و انیا نگاه کرد و گفت : مخصوصا اون هایی که باهم جنگ و دعوا دارن
انیا و دامیان توی ذهنشون : این چرا داره به ما نگاه میکنه
ویو ملیندا و یور :
ملیندا : خوب یور رسیدیم اینجا خونه ی توعه
یور : آره اوه راستی بیا داخل
ملیندا : نه من کلی کار دارم راستی یور میدونم دارم ازت درخواست گستاخانه ای میکنم ولی فردا میتونی بیای باهم بریم خرید لباس
یور : فردا
ملیندا : آره فقط من و تو البته اگه مشکلی داری میتونی نیای
یور : نه من میتونم بیام ولی فردا لوید سرش خیلی شلوغه و حتما باید باند هم ببره سر کار و انیا تنها میمونه حتی دوست لوید هم نیست که ازش مراقبت کنه
ملیندا خندید و گفت .........
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
خب دوستان این هم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باشههه
- ۱۴.۲k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط