ادامه.......

ادامه.......
_ بیا تو،
+( رفت تو ) آم جونکوک،
_ هوم،(همون طور که سرش تو برگه ها بود)
+ چرا سرت رو نمیگیری بالا میخوام ببینمت ،
_ هوم،(سرش رو گرفت بالا،) آاا‌ ات این چیه پوشیدی ؟
+لباسه ، لباس،
_ میدونم لباسه اما چرا این رو پوشیدی؟
+ چیه نمیتونم برا شوهرم همچین لباس هایی بپوشم ، اگه برای تو همچین چیزی نپوشم پس برای کی بپوشم ؟
_ ات ، همین جوری از جلو برادرم رد شدی اومدی اینجا؟
+اره،
_ دِ کوفتو‌ اره دِ زهر مارو‌ اره ، آخه میخوای من رو بکشی(یکم بلند)
+ خب چرا عصبی میشی ببخشید ،( الکی ناراحت)
_ خب حالا ،بیا اینجا ،(به پاش اشاره کرد)
+باشه(ذوق)

رفتم و نشستم رو پاش ، گرفت از کمرم و صورتش رو اورد نزدیک ،

_ دلت برا ددی تنگ شدی بود ببیبی؟(خمار)
+هوممم،
_ عیب نداره الان پیشتم، ات میدونی که خیلی دوست دارم مگه نه؟
+هوممم،

جونکوک لباش رو گذاشت رو لبم و می مکید ،
خیلی حس خوبی داشت ،
همین جور که لبام رو مک میزد یه دستش رو کمرن و دست دیگش رو ران لختم بود تکون میداد،

از لبم جدا شد،

_میدونی تو فقط خستگیم رو در میکنی،

دوباره لباش رو لبم گذاشت و میمکید که در باز شد ،

ویو جونکوک:

همین جور ات رو میبوسیدم‌ که در باز شد و چیسو اومد تو،

^جونکوک،
_....‌‌.‌‌‌‌.....‌‌‌..‌.

ادامه دارد.‌‌..........❤️
دیدگاه ها (۱۴)

#عمارت_ارباب_جعون Part:19_ وقتی میای در بزن ،(سرد)^  هه ات ا...

#عمارت_ارباب_جعونPart:20چیسو بود ،+اوی وحشی چند بار بهت گفتم...

#عمارت_ارباب_جعون Part:18الکسه(الکس دوست پسر قبلیه ات بود که...

#عمارت_ارباب_جعونPart: 17کشید تو بغلش ، چشم تو چشم شدیم صورت...

A game of love and hateP²ویو اتوقتی از خواب بیدار شدم دیدم ت...

رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 5ویو ات: نسکافه رو در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط