هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_13
وارد آشپزخانه شدم..میخواستم اول برای پناه صبحانه ای درست کنم و بعد بیدارش کنم!
تخم مرغ هارو آبپز کردم ..روی میز پارچه ای پهن کردم..
از یخچال انواع مربا هارو در آوردم تو کاسه های کوچیک ریختم و گذاشتم روی میز..
پنیر و کره رو هم گذاشتم روی میز و کامل میزو تکمیل کردم..
خوب بنظر میرسید..برای منی که هیچوقت آشپزی نکردم این بنظرم خیلی خوبه!
وارد اتاق شدم که دیدم پناه هنوز هم مظلوم تو خودش جمع شده و خوابه..
نزدیکش شدم آروم گونشو بوسیدم
_پناه کوچولوی من بیدار شو دخترم
هومی کرد
+صبح شده؟
دستشو کشیدم از رو تخت بلندش کردم
_دست صورتتو بشور بعدش بریم صبحونه بخوریم باشه؟
سری تکون داد و بعد از چند دقیقه امد
پشت میز نشستیم با دیدن سفره ذوق زده نگاهم کرد
+ آقا چقدر خوب چیدین!
_ی خانوم خوشگل مثل تو نباید به شوهرش بگه آقا فهمیدی کوچولوی من؟
سری تکون داد و مشغول غذا خوردن شد
با پشت دست دهنشو تمیز کرد
+خیلی خوشمزه بود
بلند شدم که میزو جمع کنم مانعم شد
+ آقا من جمع میکنم
سری تکون دادم از آشپزخانه خارج شدم..
لباسامو با لباس بیرونی عوض کردم موهامو حالت دادم..
پناه با دیدنم لب زد:
+اهورا کجا قراره بری؟
_میریم خونمون!
بافت موهاشو باز کردم که حجم صافی از موهاش بخاطر بافت موج دار شده بودن ..
لبخندی بهش زدم ..
درو باز کردم که پناه دویید بیرون
حرصی غریدم
_پناهه! شالت کو؟
به سمتم اومد
+ من شال سرم نمیکنم..
کلاه سوییشرتشو روی سرش کشیدم
_تو غلط کردی!
ترسیده عقب رفت که دستشو گرفتم تو دستام فشردم..
در کلبه رو قفل کردم
#پارت_13
وارد آشپزخانه شدم..میخواستم اول برای پناه صبحانه ای درست کنم و بعد بیدارش کنم!
تخم مرغ هارو آبپز کردم ..روی میز پارچه ای پهن کردم..
از یخچال انواع مربا هارو در آوردم تو کاسه های کوچیک ریختم و گذاشتم روی میز..
پنیر و کره رو هم گذاشتم روی میز و کامل میزو تکمیل کردم..
خوب بنظر میرسید..برای منی که هیچوقت آشپزی نکردم این بنظرم خیلی خوبه!
وارد اتاق شدم که دیدم پناه هنوز هم مظلوم تو خودش جمع شده و خوابه..
نزدیکش شدم آروم گونشو بوسیدم
_پناه کوچولوی من بیدار شو دخترم
هومی کرد
+صبح شده؟
دستشو کشیدم از رو تخت بلندش کردم
_دست صورتتو بشور بعدش بریم صبحونه بخوریم باشه؟
سری تکون داد و بعد از چند دقیقه امد
پشت میز نشستیم با دیدن سفره ذوق زده نگاهم کرد
+ آقا چقدر خوب چیدین!
_ی خانوم خوشگل مثل تو نباید به شوهرش بگه آقا فهمیدی کوچولوی من؟
سری تکون داد و مشغول غذا خوردن شد
با پشت دست دهنشو تمیز کرد
+خیلی خوشمزه بود
بلند شدم که میزو جمع کنم مانعم شد
+ آقا من جمع میکنم
سری تکون دادم از آشپزخانه خارج شدم..
لباسامو با لباس بیرونی عوض کردم موهامو حالت دادم..
پناه با دیدنم لب زد:
+اهورا کجا قراره بری؟
_میریم خونمون!
بافت موهاشو باز کردم که حجم صافی از موهاش بخاطر بافت موج دار شده بودن ..
لبخندی بهش زدم ..
درو باز کردم که پناه دویید بیرون
حرصی غریدم
_پناهه! شالت کو؟
به سمتم اومد
+ من شال سرم نمیکنم..
کلاه سوییشرتشو روی سرش کشیدم
_تو غلط کردی!
ترسیده عقب رفت که دستشو گرفتم تو دستام فشردم..
در کلبه رو قفل کردم
- ۱۲۶
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط