قسمت پارت
(قسمت [6]پارت[1])
+نمیخواد دوش رو که امشب میگیرم ناهار هم بیرون میخوریم دیگه بدو آماده شو که خیلی کار داریم
_اوا تو که بیشتر از من ذوق زده شدی... بعد دوتامون خندیدیم منم بدو بدو رفتم طبقه ی بالا لباسامو عوض کردم یه شومیز حریر قرمز تنم کردم با یه شلوار لی قرمز یه پلیور بلند سفید هم پوشیدم تا روی زانوم بود کفشای اسپرت سفیدم رو هم پوشیدم بعدش رفتم پایین آرسان روی مبل نشسته بود و حسابی توی فکر بود آخ جذاب برم یکم بترسونمش اصلا من کرم دارم مشکلیه(نه دخترم مشکلی نیست تو کرمت رو بریز😂)
_پخخخخخ..... آرسان یه تکونی خورد خندم گرفته بود ولی بروی خودم نیاوردم اومد نزدیک لبامو بوس کرد و خندید
+بریم شیطون خانوم
_بریم........................
+ماهتیسا بریم توی اون مغازه واسه خواهرت کادو بگیریم راستی چند سالشه؟!
_امسال 12سالش میشه
+واقعا پس خواهر من سه سال ازش کوچیک تره اون 9سالش میشه
_توهم آبجی داری؟!
+تاحالا بهت نگفتم نه خودت میدونه که من یه زمانی کامل نبودم..... آره اینو میدونستم ولی نمیدونم چرا
_آرسان چرا قبلا آلفای کامل نبودی؟!.... آرسان سرش رو انداخت پایین وای گند زدم
_ببخشید عزیزم نمیخواستم ناراحتت کنم
+نه عزیزم توهم بلاخره باید بفهمی ولی الان نه خب باید خانوادم رو ببینیم بعدش
_باشه حالا اخم نکن گریه میکنما.... آرسان سرش رو بالا آورد به من نگاه کرد و بعد لبخند زد
+خب بانوی من بریم.... بعد دستشو آورد بالا منم بازوش رو گرفتم و رفتیم سمت طلا فروشی
+نظرت درباره ی این گوشواره چیه؟!.... یه نگاه به گوشواره کردم خیلی ناز بود ولی من میخواستم با پول خودم یچیزی برای خواهرم بگیرم
_آره خیلی نازه تو اینو بگیر منم اون گردنبند که اسم ماهرخ روش هست رو میگیرم ولی با پوله خودما بهت گفته باشم
+من میگیرم دیگه تو لازم نیست بگیری.... بهش نگاه کردم قیافم رو معصوم کردم لبام رو غنچه کردم بعدشم آویزونشون کردم(🥺این گونه)
+باشه باش اون جوری نگام نکن با اون نگاه کاری میکنی کله اینجارو بخرم
_ممنوننن عزیزم..... بعد از اینکه از طلا فروشی اومدیم بیرون من واسه مامان بابام کادو گرفتم واسه کیان هم یه گردنبند که زنجیر بود خیلی شیک بود گرفتم آرسان هم واسه خانوادش کادو گرفت بعد رفتیم واسه لباس
+نمیخواد دوش رو که امشب میگیرم ناهار هم بیرون میخوریم دیگه بدو آماده شو که خیلی کار داریم
_اوا تو که بیشتر از من ذوق زده شدی... بعد دوتامون خندیدیم منم بدو بدو رفتم طبقه ی بالا لباسامو عوض کردم یه شومیز حریر قرمز تنم کردم با یه شلوار لی قرمز یه پلیور بلند سفید هم پوشیدم تا روی زانوم بود کفشای اسپرت سفیدم رو هم پوشیدم بعدش رفتم پایین آرسان روی مبل نشسته بود و حسابی توی فکر بود آخ جذاب برم یکم بترسونمش اصلا من کرم دارم مشکلیه(نه دخترم مشکلی نیست تو کرمت رو بریز😂)
_پخخخخخ..... آرسان یه تکونی خورد خندم گرفته بود ولی بروی خودم نیاوردم اومد نزدیک لبامو بوس کرد و خندید
+بریم شیطون خانوم
_بریم........................
+ماهتیسا بریم توی اون مغازه واسه خواهرت کادو بگیریم راستی چند سالشه؟!
_امسال 12سالش میشه
+واقعا پس خواهر من سه سال ازش کوچیک تره اون 9سالش میشه
_توهم آبجی داری؟!
+تاحالا بهت نگفتم نه خودت میدونه که من یه زمانی کامل نبودم..... آره اینو میدونستم ولی نمیدونم چرا
_آرسان چرا قبلا آلفای کامل نبودی؟!.... آرسان سرش رو انداخت پایین وای گند زدم
_ببخشید عزیزم نمیخواستم ناراحتت کنم
+نه عزیزم توهم بلاخره باید بفهمی ولی الان نه خب باید خانوادم رو ببینیم بعدش
_باشه حالا اخم نکن گریه میکنما.... آرسان سرش رو بالا آورد به من نگاه کرد و بعد لبخند زد
+خب بانوی من بریم.... بعد دستشو آورد بالا منم بازوش رو گرفتم و رفتیم سمت طلا فروشی
+نظرت درباره ی این گوشواره چیه؟!.... یه نگاه به گوشواره کردم خیلی ناز بود ولی من میخواستم با پول خودم یچیزی برای خواهرم بگیرم
_آره خیلی نازه تو اینو بگیر منم اون گردنبند که اسم ماهرخ روش هست رو میگیرم ولی با پوله خودما بهت گفته باشم
+من میگیرم دیگه تو لازم نیست بگیری.... بهش نگاه کردم قیافم رو معصوم کردم لبام رو غنچه کردم بعدشم آویزونشون کردم(🥺این گونه)
+باشه باش اون جوری نگام نکن با اون نگاه کاری میکنی کله اینجارو بخرم
_ممنوننن عزیزم..... بعد از اینکه از طلا فروشی اومدیم بیرون من واسه مامان بابام کادو گرفتم واسه کیان هم یه گردنبند که زنجیر بود خیلی شیک بود گرفتم آرسان هم واسه خانوادش کادو گرفت بعد رفتیم واسه لباس
- ۹.۸k
- ۲۸ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط