پارت

#پارت_101
آقای مافیا♟🎲

سوسن مول ابر بهار گریه میکرد و رادمان تلاش داشت ارومش کنه

منم اون وسط مثل هویج نگاشون میکردم
یه تک سرفه ای کردم تا هواسشون یه لحظه بهم بدن

رادمان نگام کرد و گفت:

_ تو چی میگی

+ دستتون درد نکنه اگ من نبودم خاله عمرا میذاشت بغلش کنی

_ اها.. اونوقت چرا چون شوما بودی گذاشت

سوسن اشکاش و پاک کرد و گفت:

+ به مامانم ثابت کرد اون پسره چه اشغالی بوده...
راستی تو چجوری فهمیدی من اینجام

_ سامیار بهم گفت
تازشم آفاق اگ سامیار نبود تو هیچی نمیتونستی ثابت کنی

+ اگ من نبودم تو میرفتی سامیار و راضی کنی مدرک پیدا کنه ایششش
مرتیکه گولاخ ازش اصلا بدم میاد
هیچ کار بلد نیست بکنه

_ کی هیچ کار بلد نیست بکنه؟

با صدا سامیار از پشت سرم خشکم زد

+.. ع.. عه عزیزم تو از کی اینجایی

با اخم بهم نگا میکرد انقدر جدی بود که قالب تهی کردم

خم شد و کنار گوشم گفت:

_ این بدن و نساختم که یه جوجه رنگی بهش بگه گولاخ

+ ع.. عه او.. اونجاشم شنیدی؟
دیدگاه ها (۱)

#پارت_102آقای مافیا ♟🎲پوزخندی زد و به سوسن نگاهی انداخت+ سوس...

#پارت_103آقای مافیا ♟🎲..... ماماااننن+ کوفت چته؟ _ من خوبم ا...

#پارت_100آقای مافیا ♟🎲+ سوسن به هوش اومددخاله سریع از جاش بل...

#پارت_99آقای مافیا ♟🎲پسره با عصبانیت برگشت و با دیدن خاله شک...

#پارت_101آقای مافیا♟🎲سوسن مول ابر بهار گریه میکرد و رادمان ت...

{ love } part 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط