آمدے تنها نباشم حیف تنها تر شدم

آمدے تنها نباشم حیف تنها تر شدم
از یقین گفتے برایم،
پاک بے باور شدم
ساده گفتے:
" باورم کن!
با تو مےمانم"!
ولے
رفتے و در شعر تو خط خورده اےدیگر شدم
باز هم در وحشت بے انتهاےفاصله
با هجوم تلخ شب
تا صبح همبستر شدم
در میان شعله ناباورےها سوختم
سوختم در لحظه هاےبےتو،
خاکستر شدم
گفته بودے :
"اولین بیت غزل هاے منے"
حیف رفتے
و دوباره مصرع آخر شدم!
دیدگاه ها (۱)

عشق را دنیا به نام ما نوشتعاشقم من، عاشق این سرنوشتدر کنارت ...

اعتراف مےکُنم. . .. براے”داشـــ ــتــنِ”تو هیچ کارے نکردم. ....

دوست دارمتمن از آخرین نیاز خودمحرف مے زنم !از شهامتِ یک آرزو...

اگر مرا نخواستےو بهم گفتےبرو، من چکار کنم؟ برو، ولےمرا هم با...

تولد قهرمان من. پارت هجده

آوا با وحشت به قامت لرزان جونگکوک نگاه کرد که بالای آن پیکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط