بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین

گفتم: اصلا چرا باید این قدر خودمون رو زجر بدیم و پسته بشکنیم، پاشیم بریم بخوابیم. با وجود این که او هم مثل من تا نیمه شب کار می کرد و خسته بود، گفت: نه، اول اینا رو تموم می کنیم بعد می ریم می خوابیم؛ هر چی باشه ما هم باید اندازه خودمون به بابا کمک کنیم. یادم هست محمود مدام یادآوری می کرد: نکنه از این پسته ها بخوری! اگه صاحبش راضی نباشه، جواب دادنش توی اون دنیا خیلی سخته.اگر پسته ای از زیر چکش در می رفت و این طرف و آن طرف می افتاد، تا پیداش نمی کرد و نمی ریخت روی بقیه پسته ها، خاطرش جمع نمی شد.موقع حساب کتاب که می شد، صاحب پسته ها پول کمتری به ما می داد؛ محمود هم مثل من دل خوشی از او نداشت ولی هر بار، ازش رضایت می گرفت و می گفت: آقا راضی باشین اگه کم و زیادی شده.  

شهید محمود کاوه

شادی روح شهدا امام شهدا صلوات


پیج لاین
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
لینک کانال مون در تلگرام
https://telegram.me/shahid313gomnam
#شهدا
دیدگاه ها (۱)

داستان روضه خواندن امان زمان عج برای امام حسین ع شب جمعه شب ...

بخونیدحتماﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ( ﻉ ) ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ...

چگونگی ارتباط با بانوان طبق روایات اسلامی با در نظر گرفتن حف...

دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ۱۰دی۹۴ روایت عهد۴۹با موضوع عر...

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

#اخرین_پیچ #پارت_22 بعد از بین چند ماشین رد شدیم و کوک جلوی ...

هر وقت دیدین اشخاصی مثه ایشون یهو از زیر بوته توسط خود رسانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط