دیگر گره خورده وجودم با وجودش

دیگر گره خورده وجودم با وجودش
محکم شده با ریشه هایم تار و پودش

روی تمام فرش های دست بافم
جا مانده رد پای رویای کبودش

سلول هایم را شبیه مشتی اسفند
پاشیده ام در آتش از بدو ورودش

باید به این آتش بسوزم یا بسازم؟
وقتی به چشمم می رود هر روز دودش

آیینه ام با شمعدان ها عهد بسته
حتی ترک هم بر ندارد در نبودش

از نارون های سر کوچه شنیدم:
می آید او؛فرقی ندارد دیر و زودش

دل بر نخواهم داشت از این عشق معصوم
چون اصفهان از پاکی زاینده رودش
دیدگاه ها (۱)

رویای کبود دیگر گره خورده وجودم با وجودش محکم شده با ریشه ه...

ناگهان همه چیز، بوی خداحافظی گرفت . . .️

دل تنگم برات یاسین چرا رفتی هیچکی مثل تو نیست

راز خوشگلی چیه......

او هستهرجا هوا که هستنه می‌گریزم می‌خواهمنه می‌توانم بگریزمن...

در وصف خودم بعد تو اینگونه بگویم:جسمی متحرک که دگر روح ندارد...

رها❤ فکر نمی کنم هیچ وقت واقعا بفهمی چقدر برام مهمیچون هر چق...

اگه دنیا دو روزه من هر دو روزشو میخوام کنارِ تو باشم و چشمای...

یک هم وطن با ایمان وسط کنسرت ابی:لبیک یا خامنه ای❤️🇮🇷حاج احم...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط