***

***

## پرده اول: سایه‌های فقر و زمزمه‌ی امید، در کوچه‌های تنگ و سنگی شهر «اِلدرین» زندگی می‌کردی. اِلدرین زمانی به خاطر آسمان‌خراش‌های بلورینش معروف بود، اما اکنون تنها یک سایه از شکوه گذشته بود. پدرت، یک آهنگر قدیمی، به دلیل بیماری سنگینی ناتوان شده بود و مادرت هر روز سخت‌تر کار می‌کرد تا لقمه‌ای نان به دست آورد. تو تنها امید خانواده بودی.

یک شب سرد زمستانی، در حالی که سعی می‌کردی با چند تکه چوب نیم‌سوز اجاق را روشن نگه داری، صدای زمزمه‌ای مرموز از پشت دیوار شنیدی. این زمزمه‌ها از آن بخش ممنوعه شهر می‌آمدند؛ جایی که می‌گفتند «باغ‌های سنگی فراموش‌شده» پنهان شده‌اند.

افسانه‌ها می‌گفتند که در قلب آن باغ‌ها، **«اشک اژدهای یخ‌زده»** وجود دارد؛ گوهری کوچک که گفته می‌شود می‌تواند هر نفرینی را بشکند و ثروت نامحدودی به صاحبش ببخشد. این همان چیزی بود که خانواده‌ات نیاز داشت.

در همان لحظه، زنی با ردایی خاکستری و کلاهی پشمی که صورتش را پنهان کرده بود، از سایه بیرون آمد. او تو را دید و با صدایی خش‌دار گفت: «می‌دانم چه می‌خواهی، **[اسمت]**. باغ‌های سنگی در دشت‌های غربی قرار دارند، اما برای ورود، باید **نشان نگهبانان خاموش** را به دست بیاوری. نشان، در کتابخانه متروکه‌ی شهر، زیر تندیس گرگی که چشم‌هایش یاقوت بود، پنهان شده است.»

زن قبل از اینکه بتوانی سؤال دیگری بپرسی، مانند دود ناپدید شد.

حالا تو در یک دو راهی هستی:

**انتخاب ۱: (اعتماد به شانس)** بلافاصله به سمت **کتابخانه متروکه** می‌روی تا نشان را پیدا کنی و ریسک کنی که آیا این زن راستگو بوده یا خیر. (مسیر خطرناک اما مستقیم)

**انتخاب ۲: (کسب اطلاعات)** به دنبال پیرمردی به نام «مالو» می‌روی که در محله‌های قدیمی شهر شایعات را می‌فروشد. او شاید بداند آن زن کیست و آیا نشان واقعاً آنجاست یا خیر. (مسیر کندتر اما محتاطانه)
، کدام مسیر را انتخاب می‌کنی؟ 🧐
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۴در مسیر حرکت به سمت...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

💠 «امیدواران»؛ روایت جنگیدن برای خانواده، عشق و آیندهسریال «...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ششم: معمایِ کتابخانه‌ی ممنوع...

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

سایه ای در راهرو های نقره ای

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

---### رمان: سایه‌های ممنوعه (پارت6)بعد از آن شبِ طوفانی که ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط