نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم، به سر

نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم، به سر
کرده ام امشب دوباره یاد او با چشم تر

گر چه سوز سازت اینجا بیقرارم می کند
شاید امشب در میان گریه ام او زد به در

در میان آتش عشقش گرفتار این غزل
تا بسوزد تار و پود واژه هایی دربه در

نی بزن اینجا نفس درسینه ام زندانی است
مانده در زنجیر او یک قمری بی بال و پر

شعر من آواره شد در بین صحرای جنون
پای عشق آمد میان، شد راهی کوه وکمر

باور سبزم که او دست خزان داده امان
خسته شد در بهت غم اینخانه بی شورو شر

باز اینجا گر گرفته تک تک سلول من
نی بزن چوپان هوای عاشقی آمد به سر
دیدگاه ها (۱)

نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم، به سرکرده ام امشب دوباره یاد ا...

نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم به سر کرده ام امشب دوباره یاداو با چشم تر

گر میزند امشب . . کسی بر سقف این خانه. تویی باران . . .!؟ تو...

در راه تو خار و خسم من بی کس بن بی کسم امشب لبالب می شود دخ...

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد  نسیمی بوی فروردی...

زنگ انشاء شد عزیزان دفتر خود وا کنیدساعتی را با معلم صحبت از...

زنگ انشاء شد عزریزان دفتر خود وا کنیدساعتی را با...

*زنگ انشاء****زنگ انشاء شد عزیزان دفتر خود وا کنیدساعتی را ب...

زنگ انشاء شد عزیزان دفتر خود وا کنیدساعتی را با ...

بابازنگ انشاء شد عزیزان دفتر خود وا کنیدساعتی را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط