نگاهش برمن نشست و من آری ،

نگاهش برمن نشست و من آری ،
در روشناییِ آن چشم‌ها ، همه‌ی شب‌هایِ بی‌چراغم را جا گذاشتم.
دیدگاه ها (۰)

_پرسید از زیبایی یارت بگو ؟+گفت : چشم هاش_پرسید مگر چه دارد؟...

. یک نفر هست که من مست نگاهش شده ام عاشق و شیفته ی چشم سیاهش...

آن دم که سایه‌ی ناامیدی بر جان نشستبُردیم پناه از همه دنیا ب...

چشمهای تو بهترین کتاب عاشقانه ی جهان است،سمفونی نُه بتهوون ن...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

جان فدای ملک ایرانممن از خطه ی دلیرانمچفیه بردوش دارم ازجبهه...

شب جاری استمثل چشم‌های تو در زندگی این عالم#ماه‌نگاری#عباس_ح...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط