.

.
عاشقت نشدم
که صبح‌ها
در خواب ساکت خانه‌ای
بی‌پنجره، بی‌در
مانده باشی
و تلفن
صدایم را پشت گوش انداخته باشد

عاشقت نشدم
که عصرها
دست خودت را بگیری و ببری پارک
انقراض نسلت را روی تاب‌های خالی تکان بدهی
و فراموش کرده باشی
چقدر می‌توانستم مادر بچه‌های تو باشم

عاشقت نشدم
که دلتنگی شب‌هایم
تنها گوشی همراهت را بی‌خواب کند
درست در لحظه‌ای که خواب سنگینت
باید کمر تخت را شکسته باشد

عاشقت نشدم
عاشقت نشدم که دوستت دارم‌هایم را
در شعری پنهان کنم
که باید از صافی هزارگلوی گرفته رد شود،
و بعد
تصور کنم آن را
دیگری برای تو می‌خوانَد
دیدگاه ها (۱)

"دوستت دارم" رادر دستانم می‌چرخانماز این دست به آن دست.پس چر...

وقتی ابد چشم تو راپیش از ازل می آفریدوقتی زمین ناز تو رادر ا...

.عاقبت یک جایی ...یه وقتی ...دلت اهلـیِ یک نفر میشودو تو می ...

یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده استاین خبر در کوچه های شهر م...

#قطعا سننتصر 🇵🇸مسئله‌ى فلسطین، مسئله‌ى اوّل دنیاى اسلام است....

ستاره پوش مخملی دل به جوش آمده از زبان آنتونی part 52

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط