ﺑﺎ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﺑﺎ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺩﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﭼﺸﻢ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺷﮕﺮﻑ
ﻋﮑﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭﺵ ﺭﻭﯼ ﻗﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
.
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺑﺮﭘﺎ ﮐﻨﻢ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺧﻼﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
.
ﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﻨﻌﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺯﮐﻼﻡ ﺑﯽ ﺣﺴﺎﺏ
ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺣﺪ ﻭ ﻣﻨﻄﻖ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﺩﮐﺘﺮ ﻗﻠﺒﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﻨﻊ ﺍﺯ ﻧﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ
ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﻕ ﻣﯽ ﮐﻨم
دیدگاه ها (۱)

تنهایی ....برف نیست که بنشیند و آب شود...باران نیست که به شی...

ای زندگی بردار دست از امتحانمچیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدان...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت غم را از...

حرفهای زیادی بلد نیستم …من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای ا...

شما ﺧﺎﻧﻢ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭙﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ خیابون ﻣﻨﻮ ﭼﭗ ﭼﭗ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ!ﺑﺒﯿﻦ ﻋﺰﯾ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط