پارت ۵

پارت ۵
ویو جیمین
دیدم ات داره بیدار میشه

جیمین: حالت خوبه ؟( سرد)
ات: خودت چی فکر میکنی
جیمین:( یهو مامانه جیمین بهش زنگ میزنه)
جیمین: هوففف مامان.......باشه خداحافظ
ات: کی بود ؟
جیمین: مامانم بود...امروز باید بریم اونجا مثله اینکه یه مهمونی بزرگ دارن و همه اونجان
ات: چ..چی امروز 😳
جیمین: اوهوم
ات: لباس مهمونی ندارم
جیمین: میریم....میخریم
ات: زخمام چی ؟
جیمین: خودم حواسم بهت هست...اوکی
ات: هوفففف باشه.... ساعت چند میریم ؟
جیمین: ۷:۵۰ تقریباً
ات: وایییی الان ساعت ۶ عه میمردی زودتر میگفتی...بدو بدو بریم خرید( هول)
جیمین: ات..یادت رفته تو زخمی شده بودی و بیهوش بودی چطور بهت میگفتم 😑
ات: به هر حال...باید می‌گفتی
جیمین:🗿💔
ات: (نتونست جلوی خندشو بگیره)
ات: واییی اخخخ 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
جیمین: به چی میخندی 🤨😑
ات: قیامتو اونجوری نکن بیش از حد کیوت میشی 🤣🤣🤣
جیمین: من کیوتت نیستممم 😑💔
ات:اره حتما 🤣🤣🤣
جیمین: پارک اتتتت وایسااااا
ات: ( بدو بدو میکرد)

ویو آدامین
جیمین همش دنبال ات می‌گشت و اتم داشت از خنده جر میخورد جیمینم کم کم خندش گرفت اون دوتا برای لحظه‌ای واقعا از ته دل و برای اولین بار میخندیدن


اینبار توی خماری تون نزاشتم 😂✨
دیدگاه ها (۸)

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

#دوپارتی🦋پارت آخرکه یهو ات زد زیره خنده... جیمین و سونی تعجب...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸ات: ببین یا قبول میکنی به من کمک کنی یا سرنوشت عین باد...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط