دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن.

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغريشون واسه هم افه ميومدن. اول...

دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن…اولی...

یه روز دوتا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میرفت...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط