اولین بار که دیدمت خیلی خیلی کوچک تر از حالا بودی درست یا

اولین بار که دیدمت خیلی خیلی کوچک تر از حالا بودی درست یادم نمی اید شاید گریه میکردی شاید خوشحال بودی یا شاید هم سردرگم؟اما این را خوب یادم هست اولین بار که دیدمت نفرتی در وجودم ریشه کرد که هیچکس هیچکس نمیتوانست ریشه کنش کند از اولین باری که دیدمت با اینکه خوب یادم نمی اید اما درست نه سال میگذرد امروز ولی دوتایی مان یک لحظه بدون هم دوام نمی اوریم هرروز و هرشب به یاد همیم و صبح ها را به این امید دل از رخت خواب گرم و نرممان میکنیم تا همدیگر را ببینیم
شاید بعضی وقت ها با حرف ها وکارهایم کلافه ات کرده باشم اما میخواستم بگویم ما دوتا برای همیشه پیش هم میمانیم مثل اب باریکه ها که میریزند توی یک مجرا و هیچوقت از هم جدا نمی شوند
من علم غیب ندارم که بگویم چندین سال اینده چه اتفاقی می افتد
شاید نتوانیم مثل تصوراتی که الان برای خودمان ساختیم هر چند شب یک بار بساط شاممان را زیر بغلمان بزنیم و با همسر جان و بچه ها به پیش هم برویم شاید ارزویمان براورده شد و خانه هایمان درست کنار هم بود دوتا خانه ی رنگی کوچولو
اما شاید هم نه شاید ارزویمان براورده نشد و خانه هایمان دور از هم بود یک جای خیلی دور خیلی خیلی دور....
نویسنده ،من
دیدگاه ها (۴)

سلام به همگی من برگشتم فارغ از امتحانات با یه عالمه نقاشی جد...

اولین نقاشی بعد از اکسوال شدن از چانیولدستم شکست ولی....

این اقای جدی ترسناک اسمش جهانگیره

و بازهم نقاشی جدید

چپتر ۱۰ _ سقوط سایهسال ها از روزی که باربارا دوباره به دنیا ...

part.24.(عکس لینا رو گذاشتم)گفت..بلاخره پیدات کردم عزیزم..-....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط