یادش بخیر وقتی معلم می خواست

یادش بخیر وقتی معلم می خواست
درس بپرسه
یکی که داوطلب می شد
یه نفس راحت می کشیدیم...
چه قدر دلم برا یه نفس راحت
کشیدن تنگ شده ...........هنوزم در خاطراتم
دنبال لبخندی هستم
که در بچگیم
در حوض کوچک حیاطمان
لابه لای موجش گم شد ...:(
دیدگاه ها (۳)

p27

دردسر های بچه داری پارت ۱

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 3 رزا چند لحظه فقط به نا...

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

🧁 پارت بیست و یکم | سورپرایزی که همه همدستش بودنددو روز بعد....

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط