بازی

"بازی"
🕶part:48🕶
میساکی:ببینم کجا میریم؟
کیوکو:نیویورکه...باید پیتزاها و مشروباشو تست کرد
میساکی:و تاکید بیشتر روی مشروباشه
کیوکو چشمک جذابی زد و گفت:ارهه
سرعت ماشینشو بیشتر کرد....آهنگی رو گذاشت و روی دکمه ای کلیک کرد که سقف ماشینو باز کرد
انگار میخواست میساکی کمی هیجان تجربه کنه
اما...
از کجا میدونست که میساکی هیجان تجربه نکرده؟اصلا اون هیچ شناختی ازش نداره حتی نمیدونه شغلش چیه
شاید بیشتر از توقعاتش بود؟
اما کیوکو نمی‌خواست به اینا فک کنه و فقط به گذروندن لحظات با میساکی توجه میکرد
صدای اهنگ رو زیاد کرد و با آهنگ شروع کرد خوندن
میساکی هم باهاش با صدای بلند همخونی میکرد و میرقصید....با کیوکو واقعا خوشحال بود
کل مسیر رو با رقص و آهنگ طی کردن و در آخر جلوی رستورانی بزرگ پارک کردن
پیاده شدن و وارد رستوران شدن....به طبقه ی سوم رفتن و کنار شیشه ی بزرگ رستوران نشستن
طولی نکشید که گارسون اومد

_:وقتتون بخیر....چی میل دارید؟
کیوکو:چی میخوای خوشکلم؟
میساکی:هرچی تو سفارش بدی
کیوکو:باشه پس.... پیتزا به همراه کوکاکولا و سالاد پاستا
_:چشم

گارسون بعد از نوشتن سفارشاشون رفت...کیوکو ازینکه سکوت برقرار بشه متنفره پس اون بحث صحبت هاشونو باز کرد

کیوکو:دوست داری بعد از رستوران کجا بریم؟
میساکی:مهم نیست کجا بریم....اینکه باهات باشم برام کافیه
کیوکو:ای جوونم...منم هرکار میکنم تا بهت خوشبگذره
لبخندی بینشون رد و بدل شد و کیوکو تصمیم گرفت کمی درباره میساکی بدونه
کیوکو:خب ما تازه آشنا شدیم....دوست دارم درباره ات بدونم
میساکی:خب چی دوست داری بدونی؟بپرس منم بهت میگم
کیوکو:جایی مشغول به کار هستی؟
میساکی:اره بابام قاضیه مامانم هم دادیار و منم وکیلم
میساکی شخصیت محکم و قوی ای داره و افتخاری که توی چشماش موقع گفتن کارش بود غیرقابل انکار بود
اما کیوکو...لبخند از روی لب کیوکو ماسید احساس کرد چیزی روی قفسه ی سینش سنگینی میکنه و حالش گرفته شد
میساکی وکیله!
کارش قانونیه!
و کیوکو....کیوکو مافیاست!...
نمی‌دونست چیکار کنه و یا حتی چی بگه احساس آشفتگی میکرد و خوشحالی قلبش خاموش شد
به خودش لعنت فرستاد که این سوالو پرسید...کاش نمیپرسید حداقل نمی‌دونست و راحت بود
اما الان دیگه نمی‌تونست این حقیقت که میساکی وسیله رو از ذهنش خارج کنه...الان دیگه ذهنش دستور میده و قلبش ناامید شده
لعنت به این شانس!
کاش اصلا این سوالو نمیپرسیید
میساکی کم کم متوجه تغییر حالت صورت کیوکو میشد...لبخندش از بین رفت و با حالت مشکوکی پرسید
دیدگاه ها (۲۹)

میساکی:مشکلی هست؟انگار از شنیدن کارم خوشت نیومده!کیوکو سعی ک...

"بازی"🕶part:49🕶 بعد از خوردن غذاشون از رستوران خارج شدن....ک...

این میساکیههههاز همشون خوشکلترهههه😭😭😭😭این بچه مال خودمه به ک...

اینم خود جناب کیوکوعهالبته تتوهاش رو تصور نکنید...کیوکیو فقط...

اسم سناریو : عشق غیره منتظره________________________________...

سناریو مایکی (زمان تومان)درخواستی سوا دختری پر هیجان و به مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط