یک روز زیبا پاییز بود

یک روز زیبا پاییز بود
هوایی که عطر سیب می داد
وآسمان آبی که می توانستم با تو تمامش,کنم
یک روز زیبای پاییزی بود
که تو در میان برگ ها ی خزان گم کردم
و از همان پاییز به بعد
دیوار دلم نم گرفت
وبوی کهنگی همه جایش, پر کرد
تو رفتی و من هنوز به دلتنگی ات محکومم
تو رفتی و من هنوز به دلتنگیت محکومم
دیدگاه ها (۲)

صبح اولین روز پاییز تون بخیررر

باز هم پاییز رسید و بازار شعرهای عاشقانه گرم شد فصل دلدادگی ...

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه ی گو باد...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۵جاده آشنا بود. درختها. پیچها. س...

پارت ۱۳ ببین توروخدا بروبرو پدسگ برووووودقیقا از همان روز نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط