عشق خونین

عشق خونین 🩸

قسمت ۲۱

شب فرارسیده بود و هوای سرد و تاریک مثل پتویی سنگین روی مقر «ماه خونین» و «کابوس شب» کشیده شده بود. چراغ‌های کم‌نور و سایه‌های بلند، فضایی وهم‌آلود ساخته بودند، اما اعضای باندها با همه جدیت و تمرکز، آماده بودند برای جنگی که قرار بود سرنوشت را رقم بزند.
لونا کنار کوک ایستاده بود، چشمانش به عمق نقشه‌ها دوخته شده بود. ناگهان صدای رادیو پخش شد:
«گزارش از خطوط مقدم: دشمن در حال پیشروی است، بخش اعظمی از نیروهای کارن و ریکاردو در حال تهاجم هستند.»
کوک فشرد لب‌هایش را و به آرامی گفت:
«وقتشه. همه باید سر جای خودشون باشن، بدون اشتباه.»
سانا به سرعت دستورات را اعلام کرد:
«تیم‌های تک‌تیرانداز، موقعیت‌هاتون رو حفظ کنین. جاسوس‌ها در حال گشت‌زنی هستن. دلال‌ها اسلحه‌ها رو به موقعیت‌های بحرانی می‌رسونن.»
آیلا نگاهی به لونا انداخت و گفت:
«باید از سمت شرق مراقب باشیم، نیروهای کارن اونجا تمرکز دارند.»
لونا لبخندی سرد زد:
«کوک، تهیونگ، شما باید جلوی اون‌ها رو بگیرین. ما هم اینجا خط دفاع رو مستحکم می‌کنیم.»
کوک پاسخ داد:
«مطمئن باش، هیچ کس از پیشروی اون‌ها زنده بیرون نمی‌ره.»
صدای تیراندازی و انفجارها از دور شنیده می‌شد. جنگ به شدت آغاز شده بود.
ریکاردو، رئیس باند اسپانیایی، از کنار لونا عبور کرد و با نیشخندی که معلوم بود توی دلش نقشه‌ای داره گفت:
«لونا، همیشه تحسین می‌کنم جدیتت رو… اما شاید وقتشه یه کم استراحت کنی و به من گوش بدی.»
لونا با چشمانی سرد و بی‌احساس نگاهش کرد و گفت:
«ریکاردو، تو هدف من نیستی. فقط حواست باشه بازی بزرگ‌تر از توئه.»
کوک که از کنج اتاق حرف‌ها را شنیده بود، کمی جلو آمد و گفت:
«ریکاردو، فاصله‌تو حفظ کن. اینجا جای بازی‌کردن نیست.»
در همین لحظه، گلوله‌ای به سمت کوک شلیک شد و او به سرعت عقب رفت، اما تیر به دست راستش خورد. لونا با نگرانی عمیقی فریاد زد:
«کوک! دستت…»
کوک با دندان‌های فشرده جواب داد:
«نگران نباش، هنوز ایستادم.»
درگیری ادامه داشت و هر دو باند با تمام توان می‌جنگیدند. لونا دوباره با سرعت دستش را بست و فشاری که روی کوک احساس می‌کرد، در نگاهش پنهان نمی‌شد.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

عشق خونین 🩸ادامه ی قسمت ۲۱بعد از ساعت‌ها مبارزه، کوک به سختی...

عشق خونین 🩸قسمت ۲۲صبحگاه بود، اما هوای سنگین و پرتنش شب گذشت...

عشق خونین 🩸قسمت ۲۰صبح زود بود و نور کم‌رنگ خورشید از پنجره‌ه...

عشق خونین 🩸قسمت ۱۹شب بود و هوای سرد، فضای مقر لونا را در بر ...

ONLY MINE PART 21کوک. ون ردیابی که بهت میدم رو همیشه روی لبا...

پارت 7⃣کونیکدا:«خب رییس بهمون ماموریت داده بهتره زودتر از ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط