میدانی

میدانی
درد دارد :))))
قفسه ی سینه ام درد دارد
دردی مشابه با شکستگی
دردی که از تجمع بغض و احساسات فرو خورده به وجود آمده
دردی که هر بار موقع شام میخواهم جلوی مادرم اشک نریزم چندین برابر می شود ، انگار هر لقمه ی غذا تکه ای شیشه است که با تمام توان می جوم ، از گلویم پایین می رود و من طعم خون را حس می کنم ، حس می کنم که چگونه بند بند وجودم دارد از بین می رود اما هیچ نمی توانم بگویم ، نمی توانم گریه کنم ، تنها دردم را زیر لبخند های ساختگی ام پنهان می کنم تا از اطرافیانم در برابر طوفانی که در درونم حمل می کنم محافظت کنم .
نمی دانم ، شاید هم گوشه ای از جهان یک نفر مرا بفهمد ، شاید روزی مردم به جای اینکه نمک بپاشند به روی زخم های روحم ، زخم هایی که مدام خون ریزی می کنند ، آنها را بخیه کنند .
کسی چه میداند شاید هم روزی از خون ریزی زیاد از حد مردم...



خاطرات بانوی آشفته 🍁
دیدگاه ها (۱۰)

:))))))))))))))))

ونگوگ به نقاشی دست زد ، زیرا در پی یافتن وسیله‌ای بود که با ...

سلام به نام خدا

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط